❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تمام عروسک های دنیا؛ یتیم می ماندند؛ اگر خدا دخـــتـــر را نمی آفرید ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید مرد باشی تا بفهمی؛ «احساس» یک زن؛ «فروشی» نیست، «هدیه» است ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنوز به دیدار خدا می روند ... خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده !! خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست ! خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ، خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند، خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ، خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !! خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!! خدا کنار کودکی است که می خواهد از فروشگاه شکلات بدزد !! خدا کنارساعت کوک شده توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!! از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟! خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی؟ خدا همین جاست، نه فقط در عربستان! خدا زبان مادری تو را می فهمد، نه فقط عربی را ! خــــدایـــــا دوسـتـــت دارم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی کسی رو دوست داشته باشی تمام زندگیت میشه اون... وقتایی که گریه میکنه باهاش گریه میکنی وقتایی که میخنده انگار تمام دنیا رو بهت دادن... وقتایی که باهات قهر کرده حاضری هر کاری کنی تا زودتر باهات آشتی کنه... لحظه هایی که ازت دوره,سخت ترین لحظات زندگیته... دیگه به کسی غیر از اون لبخند نمیزنی... تو بغل کسی نمیری.. دستاتو تو دستای هیچکس غیر از اون گره نمیکنی... تو چشمای هیچکس خیره نمیشی... تنهایی هاتو با کسی غیر از اون شریک نمیشی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در من کوچه هاییست که با تو ... سفر هاییست که با تو ... روزهاییست که با تو ... شبهایست که با تو ... عاشقانه هایست که با تو ... نگشته ام . نرفته ام . سرنکرده ام. آرام نیافته ام . نگفته ام . می بینی چقدر با تو کار دارم ؟؟؟!!! زودتر بیا که .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیده ام. "حضرت علی (ع)"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش بچه بودم وبزرگترین مشغله فکریم این بود که تایر اسباب بازیم کج شده اگر بابا بفهمد دعوایم میکند وبهترین دلخوشیم بازی با دختر همسایه بود که وقتی انعکاس نور در موهایش میافتاد چقدر زیبا میشد