بابک...
@ تو يکم کمتر برام بمير.. ديگه نميدونم کجا خاکت کنم..!
بابک...
اگه کسی بهت گفت : عاشقتممممممم! پرس و جو کن ، ببين يه وقت تکيه کلامش نباشه ...
بابک...
دلم یک پک عمیق می خواهد... از لب های تو...!!! تا به جای دود . آتش هوا کنم...!!
بابک...
به سلامتی اون پسری که رفت سربازی تا مرد بشه ولی وقتی برگشت دید اون دختری که میخواست زن شده . .
بابک...
حرفهايت را نميفهم؛ ولي لبهايت ... لبهايت تكان دهنده است...
بابک...
میخوام اینقدر مست بشم که فکر کنم پیش منی ... لـــــعنتي !! يا اين شراب ها تقلبي هستند يـــــــــا تو ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه در سختی ها به خودم میگفتم : این نیز بگذرد .... هنوز هم میگویم ! اما .... حال میدانم ؛ آنچه میگذرد عمرِ من است ، نه سختی ها ... !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگــر امیــد بـــرای مــا نــجوا نـمیکـرد کــه فــردا بهتر از امــروز خواهد بــود بـــراستی کدامیک از ما جرات میکردیم فــقط بــرای امروز زندگی کـنیم...؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یه روز یکی از خدا می پرسه: خدایا ۱۰۰۰ سال برات چقدره؟ خدا می گه: به اندازه ی یک دقیقه! باز از خدا می پرسه: خدایا ۱۰۰۰۰۰۰۰ دلار برات چقدره؟ خدا می گه: به اندازه ی یک ریال! می گه: پس خدا یک ریال به من بده! خدا می گه: باشه فقط یک دقیقه صبر کن!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ما اگه پای سفره بگیم مامان دستت درد نکنه چقد غذات خوشمزه شده ، مامان خانم شکست نفسی میکنه میگه نه مامان گشنته فکر میکنی خوشمزه شده … اگه بگیم این چیه درست کردی ؟ چقد بدمزست ؟ میگه تو سیری … بلندشو برو گمشو اینقد ایراد نگیر … یعنی الان وضعیتمون اینه ! فک و فامیل در حد تیم ملی شنای بانوان اسپانیا !!! . . .
elmira
خيلي اتفاقي حرفهايي زديم....... خيلي اتفاقي حرفهايي شنيديم.......... خيلي اتفاقي پا به مكانهاي مهمي گذاشتيم.......... خيلي اتفاقي تجربه هاي مهمي بدست آورديم......... خيلي اتفاقي چيزهايي آموختيم........ و خيلي اتفاقي فهميدم كه هيچ كدام اتفاقي نبود.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه در گوشمان خواندند: شرایط است که آدم ها را بد میکند.بعد این را هم گذاشتیم کنار تمام هی فلانی بد است ها چون که... یادمان ندادند٬هیچ وقت.یاد گرفتیم که آدم ها شرایط را بد میکنند.آدم ها خودشان را بد میکنند.آدم ها به خودشان بد میکنند. این وسط میماند فقط٬تکلیف نمیدانم یکهو چه میشود ها...کجا میرود ها... و سوال هایی که جوابی برایشان نیست.گیرم که ساعت ها بنشینی و بگویی و بشنوی. صحبت اینکه من روی کدام پله ایستاده بودم و تو روی کدام یکی٬دیگر نیست.آخرش میرسیدم.فوقش من کمی آرام تر و تو کمی تندتر راه می آمدی. خب حرف ها را که نمیشود جراحی کرد.حرف ها جسم ندارند اصلا.یک جای کار هم که بلنگد فایده چندانی ندارد کند و کاو کردن دوباره اش. آدم ها که زخم میخورند٬روحشان بالغ میشود.این چیزها زمان میخواهد.همین است که نباید دستکاری کرد زخم ها را.