بابک...
آدَم حـِــساب كـردَن بــــعضیا خـیانَت بـه بـَشریته.....! @
بابک...
مدتـــی ست زیاد حــرف می زنم ... ! امّــا ... « حــرفم » را نمی زنم ... !
بابک...
با اجازه محیط زیست دریا، دریا دکل میکاریم ماهیها به جهنم! کندوها پر از قیر شدهاند زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند جه سعادتی! داریوش به پارس مینازید ما به پارس جنوبی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود (صادق هدایت)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جــآے خالیَتـــــــ آنقــــَدر بُــــزُرگـــــــ شُـــده که حَـتـــــے مــــے شَــــــوَد دَر آنـــ ــــ زِندِگـــے کَرد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چشــــمانم خستــــه استـــ و نبــــض ذهنــــم افتــــاده ؛ کاش نگــــاهتــــ یکــــ قــــدم نزدیـــکـــــ تــــر بـــود . . .
ملیحه
من براي سالها مينويسم...سالها بعد كه چشمانت عاشق ميشوند... افسوس كه قصه ي مادر بزرگ راست بود...هميشه يكي بود يكي نبود
ملیحه
قصه ها را گفته ايم چيزي نمانده براي گفتن کاش ميشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا که روزي معشوق از دست نرود ميداني که خاصيت عشق اين است زماني که دانستي و دانست اين راز را، هر دو گريزان ميشويد نميدانم چه رازيست
ملیحه
ماکساني که به فکرمان هستند را به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کساني که به فکرمان نيستند. و ما به فکر کساني هستيم که هيچوقت برايمان گريه نمي کنند. اين حقيقت زندگي است . عجيب است ولي حقيقت دارد. اگر اين را بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.
ملیحه
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم نگسستم ، نرمیدم
ملیحه
اشكی از شاخه فرو ریخت مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت ! اشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید
ملیحه
با تو گفتنم : حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول كه دل من به تمنای تو پَر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم � !