ملیحه
یادم آید : تو بمن گفتی : ازین عشق حذر كن ! لحظه ای چند بر این آب نظر كن آب ، آئینة عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است تا فراموش كنی ، چندی ازین شهر سفر كن !
ملیحه
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
ملیحه
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه كه بودم !
ملیحه
ماه من غصه چرا؟ آسمان را بنگر كه هنوز٬ بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد غم و اندوه ٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران بارید با دل شیشه ای ات ٬ از لب پنجره عشق زمین خورد و شكست با نگاهت به خدا چشم شادی وا كن و بگو با دل خود كه خدا هست هنوز
ملیحه
زیر باران نشسته ام رو به نبودنت گریه می كنم و با رویاهایم ترانه می سازم تو گاه پیشانی بر پیشانی من می سایی و لذت می بری از خنكای نشسته بر پیشانیم و من همچنان دنبال رد پای تو می گردم.....! امان از این ردپایی که هیچگاه نقش آن را با چشمانم ندیده ام و دریغ از لحظه ای با تو بودن !!
ملیحه
در غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟ در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟ در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟ در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟
ملیحه
سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند التماسی سرد وجودم را آتش می افکند به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود عجب! خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم تنها به جرم محبت؟؟!!
ملیحه
گـرم آغـوشـت شـدم چـه زود فـرامـوشـت شــدم تـقـصـیـر تـونـبـود خودم باری روی دوشـت شــدم کاشـکی دلـت بهـم می گفـت نقشــه ی قـلبـمـو داره هرکی زدورفت و شکست یه روز یه جا کم میاره مونـدن وسوخـتـن و ساخـتن همـه یادگاره عـشـقـه انتقـام از تو گرفـتن کار مـن نیسـت ،کاره عـشـقـه
ملیحه
سيلام من اومدم خوبين؟كيا هستن؟
بابک...
دلهای پاک خطا نمیکنند سادگی میکنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...
بابک...
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند! اما من جلوی دهانش را میگیرم وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد! این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام ! تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود...
بابک...
می شمارم دانه دانه باران را در خیابانهای بی تـــو.... وقتی آوار می شود ، جنونی که تازگی ندارد،، بر ســـرم ... خراب تر ازین نمی شوم ، این روزها ...
بابک...
بر دور ترین شاخه ممنوع ترین میوه ای برای من.... آه اگر برسد دستم زمین خواهد مرد از حسسسرت...
بابک...
برای درخت ها .... عشــــــــق..... همیـــــشه " نافــــرجام" است! به آســـــــــمان هم كه برسند .... به همــــــــدیگر ... نمی رســـــند... مگر اینکه ... " تبــــــــر " كاری كند