دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به گروه کما خوش آمدید ..

هر چی دل تنگت هست بنویس ...
-------------------------------------------

زنده باد سکوت ...

که سرشار از سخنان ناگفته است .

زنده باد دلتنگی های آدمی ...

و بادهایی که ترانه می خوانند .

جزئیات گروه

شناسه 454
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 17250 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 56 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 22
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 35
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 8

کاربران گروه

(674 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

Coma
شناسه‌: 454 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

با معامله کردی .... با ......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . . چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
12.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

من خوبم ...خسته نیستم ... فقط گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟! وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

از خواب پریدم چشام پر اشک بود بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود سر کشیدم بوی نبودنت رو ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

چقدر دلم هوایت را می کند ......... حالا که دگر هوایم را نداری...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند .... همان جایی که گفتند: یکی و یکی . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

سلام به همه دوستان خوبم ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

بای دوستان ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

یه مرداب برای بدست آوردن یه نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگرکسی رو دوست داری برای داشتنش حتی شده سالها صبر کن

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
48464096566737516298.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

......... .......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
506141_P2PZyBBg.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
2eqm0fhzqt7doi7n5sr.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

فکر می کردم اگر دوستش داشته باشم می توانم خودم را قانع کنم که شاید او هم مرا دوست داشته باشد اما نتوانستم دلم را آرام نگه دارم