❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ مـــرهـ ــم قـ ـلـــبـــ بـ ـیـــمارمـــ تـــورو خــ ـیـــلـــ ـی دوســ ـتـــــ دارمـــــ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒبـــه قــــلــــب خـ ـــ ـشـــک مــ ــن بــبـــار بــ ـا مـــن بـــموــنو کـ ـــم نــ ـیـــار ღღ ღღمــ ــرهـــم قــــلــــب بـ ــــیــمـــارم تـــورو خـــیـــلی دوســ ـت دارمــــــ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒبـــ ـه قـــلــــبـــــ خــشـــ ـک مـــــن بــبـــ ـار بـا مـــــــن بــ ـــموـــنو کــــم نـــیـــار ღღ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دستی نیست، تا نگاه خسته ام را نوازشی دهد. اینــــــــــــــــــــــجــــــــا بــــــــــــــــــــــــــاران نمی بارد! فانوسهای شهر، خاموش و مرده اند. دستهای مهربانی، فقیرتر از من انــــد...! نامردمان عشق ندیده، خنجر كشیده اند بر تن برهنه و بی هویتم ! دلم می خواهد آنقدر بنویسم تا نفسهایم تمام شود. آنقدر دفترهای كهنه را سیاه كنم، تا سرم فریاد كنند. می خــــــــــواســـــتم واژه ای پـــــــیـــــــــــدا كنم، تــــــــــــــــــــــا دلتنگی كهنه و بی خاصیتم را عرضه كند، ولی... واژه ها باز هم غریبی می كنند! می خواستم كاغذی بیابم، منت نگذارد، تنش را بدستانم بسپارد، تا نوازشش دهم. امّا! اعتمادی نیست...! این لحظه های لعنتی، باز هم مرا عذاب می دهند.. این دقیقه های بی وفــــا، بی وجدانترینِ عالم اند....! آیا اینـــــــــــــجـــــــــــــــا، آخریــــــــــــــــن ایستگاه عاشــــــــــــقیســـــــــت.......!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یک ریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟ خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میگن دل بستن مثل انداختن یه سنگ توی آبه و دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگست!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداحافظی....! هی.....!!! چی بگم ؟ از چشمایی که همیشه منتظره!منتظر یه خبر !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به دنبالم نیا امروز كه من بی تاب دیروزم چه دلتنگم از این باران كه می بارد بروی عشق من امروز برو دیگر مرا نشكن شكستم من همان دیروز همان دیروز كه تو رفتی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند ... اما ندانند چه می خواهند بگویند ... و چقدر سخت تر است که بدانی میخواهی چه بگویی ... ولی دیگر کسی نباشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...! یا ... نگویم و بدانـی..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جای جهان جا داری ...! جایـے که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مینویســــم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهــای تنــــها میروم در جوابم شاید او حتی نگویــد کیســــتی؟ شایـــد او حتی بگوید لایــق من نیســــــــتی! مینویسم من که عمــــــری با خیانــــت زیستم گاهی از من یـاد کـــــن اکنون که دیگـــر نیستم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جای پاهات تو قلــــب من مونده هنوز به یادگار ... ساده بگـــم اگه بری رفتنیه این روزگار...!!!