❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برایم هیچ نمانده به جز وحشت سکوت به جز آرزوی مرگ تنها شدم ، گریختم از خود تا شاید این گریختنم باعث زندگی شود تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کسی را تا هیچ نگیرم سراغ خودم را اینک منم گریخته از بند زندگی دوباره با زندگی چگونه می توانم بسازم؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم.
منو تنها گذاشت و رفت...
به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم.
منو تنها گذاشت و رفت...
به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم.
اونم منو تنها گذاشت و رفت...
ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم .
موند و هم دم و مونسم شد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم... پررنگ ها را میبینیم... سخت ها را میخواهیم... غافل از این که خوب ها... آسان می آیند بی رنگ میمانند وبی صدا میروند...................
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
...خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.... ...خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... ... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... ... خسته شدم بس که تنها دویدم... ...اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... ...می خواهم با تو گریه کنم ... ...خسته شدم بس که... ...تنها گریه کردم... ...می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم... ...خسته شدم بس که تنها ایستادم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم هوایت را کرده کاش بودی و باهمه خستگیها می خندیدیم ... تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از این همه تنهایی خسته ام چرا با من حرف نمی زنی ؟ چرا نیستی ؟ تو کجایی؟ چرا دیگر برایم نمی نویسی ؟ چرا؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچکس با من نیست... مانده ام تا به چه اندیشه کنم... مانده ام در قفس تنهایی... در قفس میخوانم... چه غریبانه شبیست... شب تنهایی من... ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنیای کسان بی کس دشتهای آمالی
چرا هیچ کس مرا باور ندارد
که من هم از همان خاکم
همان خاکی که در سرتاسر گیتی
خداوند جهان بانام(انسان)خلق کردو
برای هرکسی یک سرنوشتی راسرشت
چرا هیچکس مراباور ندارد....
چرا......چرا......چرا.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب سردی است، و من افسرده. راه دوری است، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. می کنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها. فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است. هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل، غم من، لیک، غمی غمناک است ... سهراب سپهری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و ویرانه ی خویش میبرم، تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا زه تو دورش سازم زتو، ای جلوه ی امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد، می رقصد اشک آه، بگزار که بگریزم من از تو، ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شای بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم، خنده به لب،خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل ...... فروغ فرخزاد
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گاهی از هر چه مرد متنفر می شوم گاهی از زندگی خسته میشوم گاهی یک نگاه عاشقانه می خواهم گاهی آغوش یک مرد می خواهم گاهی یک دست سنگین مردانه می خواهم که اشک هایم را پاک کند گاهی سکوت می خواهم و میبینم تنهاییم و باز از هر چه مرد متنفر میشوم....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی فکر میکنیم باید کاری بزرگ و شایسته برای دوستان و کسانی که دوستشان داریم انجام دهیم؛ ولی چون در توانمان نیست ، از خود ناامید و دلخور میشویم . ولی باید به نکته ای توجه کرد : باران بزرگترین و زیباترین هدیه آسمان به زمین است ولی از قطرات کوچک و ناچیز آب تشکیل شده است . تکرار باران گونه ی محبت هایِ بسیار بسیار کوچک ما در حق عزیزانمان ، چیزی از یک شاهکارِ بسیار بسیار بزرگ کم ندارد ...
شــــــــــــــب بخیر
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبلشبت بهشت
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 10 ساعت و 35 دقيقه قبل