دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به گروه کما خوش آمدید ..

هر چی دل تنگت هست بنویس ...
-------------------------------------------

زنده باد سکوت ...

که سرشار از سخنان ناگفته است .

زنده باد دلتنگی های آدمی ...

و بادهایی که ترانه می خوانند .

جزئیات گروه

شناسه 454
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 17250 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 56 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 22
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 35
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 8

کاربران گروه

(674 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

Coma
شناسه‌: 454 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

فقط یک کلمه ............ ...........

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

من به هفت رنگ بودنت اعتراض میکنم و تو به رنگین کمان بودنت افتخار..... چه تفاوت عمیقی هست میان تعبیرها..........!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

زندگی را طی کن و انگاه که بر بلندترین قله هایش رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیده اند....................

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

به خدا نگو مشکل بزرگی دارم........ به مشکلات بگو:خدای بزرگی دارم......!

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

دیشب با خدا حرف میزدم..... ازش پرسیدم:خدایا, واسه تو60 سال چقدر میگذره؟؟؟ خدا گفت:یک لحظه.... شایدم کمتر.... گفتم:خدایا, صد میلیارد تومن چقدر واسه تو ارزش داره؟؟؟؟ گفت:یک ریال....! شایدم کمتر.... گفتم خدایا....به من یک ریال بده.... ! خدا گفت: پس یک لحظه صبر کن........................!!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

....به من ارامشی ده تا بپذیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم... دلیری ده تا تغییر دهم انچه را که میتوانم.... بینشی ده تا تفاوت ایندو را بدانم.... مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

با قلم میگویم ای همزاد... ای همراه... ای هم سرنوشت... هر دومان حیران بازیهای دورانهای زشت........................... نامه هایم را نوشتی .........دست خوش......................... اشک هایم را کجا خواهی نوشت.........................؟؟؟؟؟؟؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

بگذارید و بگذرید.... ببینید و دل نبندید... چشم بیندازید و دل نبازید.... که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.........

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

سخنی از ویکتورهوگو.... مسئولیت سنگینی بر دوش زنان جامعه است...... بر زیباییشان...نازک طبعیشان..... احساس مادرانه شان.....! و مردان اجتماع از این وضع شرم نمیکنند..................!!!!!!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
PIC (828).jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

را به ........................................ ...........!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد.... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد............... و دستی را بپذیر که به جای مشت شدن.......باز است..........

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

من که تسبیح نبودم... تو مرا چرخاندی... مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی........! مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت بارها دور زدی....ذهن مرا گرداندی..... ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...! بر لبت نام خدا بود... خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی..!!؟!!! دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی... قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی! جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست من که تسبیح نبودم..... تو چرا چرخاندی.......؟!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

ارزویم این است.................. نتراود اشک از چشم تو هرگز.. مگر از شوق زیاد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز..... و به اندازه هر روز تو عاشق باشی.... عاشق انکه تو را میخواهد..... و به لبخند تو از خویش رها میگردد..... و تو را دوست بدارد به همان اندازه.................. که دلت میخواهد..............!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

از هم گریختیم.... وان نازنین پیاله دلخواه را....دریغ بر خاک ریختیم...! جان من و تو تشنه پیوند مهر بود دردا که جان تشنه خود را گداختیم! بس دردناک بود جدایی میان ما... از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم..... دیدار ما که انهمه شوق و امید داشت اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت.... ان عشق نازنین که میان من و تو بود... دردا که چون جوانی ما پایمال گشت.... با انهمه نیاز که من داشتم به تو... پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود...... من بارها به سوی تو باز امدم ولی.... هر بار دیر بود...... اینک من و توایم.... دو تنهای بی نصیب... هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش..... سرگشته در کشاکش طوفان روزگار.... گم کرده همچو ادم و حوا... بهشت خویش....!!!!!!!!!!!!!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

بیاییدگهگاهی به قلبمان سری بزنیم ...... که حتی وقتی خوابیم..... بیدار است.....