*محـمــدامـیـنــــــ *
گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت: خسته ام. خدا گفت: از چه ؟ گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت: مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود . خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا ! گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود . گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود نویسنده : حمیده رضایی
*محـمــدامـیـنــــــ *
آرزوهایت بلند بود ، دست های من کوتاه ؛ تو نردبان خواسته بودی ولی من صندلی بودم . . با این همه ، فراموشم مکن وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای . . . .
*محـمــدامـیـنــــــ *
زمستون از راه رسید……..سردت شد خبرم کن بیام برات بسوزم . . . .
*محـمــدامـیـنــــــ *
چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ گاهی باید بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟ بیا تا تفکرمان را راجع به زندگی تغییر دهیم . . . . . .
*محـمــدامـیـنــــــ *
در تمامِ قصه هایِ زیرِ گنبد کبود تو همان یکی بودی که هیچوقت مالِ من نبود !
*محـمــدامـیـنــــــ *
این روزهــا ..!! هر جایی را که نگاه می کنم ..!! پـــــــــر است ..!! از وجود ِ آدم های بی وجــــود ..!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
متن آهنگ ((( نباشی ... یگانه )))
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در آسمان خویش جستجو گر ستاره ای بودیم بی پایان که تحقق بخشیم خواسته هایمین را و یافتیم آنچه را میخواستیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شاید زندگی ان جشنی نباشد که ارزویش راداشتی اما حال که به ان دعوت شده ای تا میتوانی زیبابرقص.