*محـمــدامـیـنــــــ *
پیغامگیر نو: افسوس می خورم، چون زنگ میزنی، من خانه نیستم كه دهم پاسخ تو را، بعد از صدای بوق، برگو پیام خود، من زود میرسم، چشم انتظار باش..!
*محـمــدامـیـنــــــ *
پیغامگیر منزل ما : شرمنده از آنم كه نباشم به سرایم تا با تو سلامی و علیكی بنمایم گر لطف كنی نمره و پیغام گذاری پاسخ دهم ای دوست به محضی كه بیایم..!
*محـمــدامـیـنــــــ *
پیغامگیر باباطاهر: تلیفون كرده ای جانم فدایت الهی مو به قربون صدایت چو از صحرا بیایم، نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت..!
*محـمــدامـیـنــــــ *
بی تو خاکسترم بی تو ای دوست بی تو تنها و خاموش آخرین برگ این دفترم بی تو در آسمان اخترانند بی تو نيلوفران آذرانند بی تو خاکسترم...بی تو خاکسترم... بی تو ای دوست بی تو اين چشمه سار شبان را چشم گرينده ی آهوان است بی تو اين دشت سرشار روح سرد خزان است بی تو مهتاب تنهای دشتم بی تو خورشيد سرد غروبم بی تو بی نام و بی سرگذشتم بی تو خاکسترم... بی تو خاکسترم... بی تو ای دوست بی تو اين خانه تاريک و تنهاست بی تو در سينه شور تمناست خفته بر نغمه يادت سخن هاست بی تو خاکسترم... بی تو خاکسترم... بی تو ای دوست... بی تو ای دوست.
*محـمــدامـیـنــــــ *
آسمان آبیست .... آسمان پهنای یکرنگیست .... آسمان قلبیست کز هر آلودگی خالیست .... صحنه ی پیدایش یک بارش بر[!]ت .... یا که از اعماق ابر دلهره برقی یا رعدیست .... گاه گاهی چهره اش با هفت رنگ ، رنگیست.... یا که در شب صورتش تاریکو پر معنیست....
jasmin yeki yedune
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم...!
jasmin yeki yedune
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن ...
jasmin yeki yedune
اگر چه از غم دوری شکسته ام، سردم و مثل بغض خزان در درون خود زردم مباد خسته ببینم نگاه خوبت را مباد درد تو آید به روی صد دردم بخوان، بخوان که غزل با حضورتو گیراست ببین! برای گلویت ترانه آوردم...
jasmin yeki yedune
وقتی اولین سیب را از نگاهت دزدیدم تو آنقدر خوب بودی که جیب هایم را نگشتی! و من آنقدر هول بودم که جای سیب دلم را به تو دادم...
jasmin yeki yedune
من درد تو را زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم
jasmin yeki yedune
سلام پروانه عاشق: اگر به دیدار گل رفتی به او بگو شمعی را دیدم که در کنج خرابه ایی در فراق تو میسوخت اما چه کند بیچاره که نه پای آمدن دارد نه بال پریدن ، اما نه به زبان نگو فقط در دلت نجوا کن ، ولی نه نه هیچ مگو شاید خاطر مبارکش مکدر شود ، اصلاً فراموش کن بگذار تا آخر بسوزم و آب شوم...