jasmin yeki yedune
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی آن برخورد های سرد را
jasmin yeki yedune
به آنچه که دارم قانع ام . به گذشته که فکر می کنم ، می بینم هر آنچه که الآن دارم ، روزی برایم آرزو بوده . پس به آنچه که دارم قانع ام. دیگر میخواهم آرزو هایم را یادداشت کنم ،که به یاد آورم آنچه را که الآن دارم روزی آرزویم بوده است...
jasmin yeki yedune
آرزویم اینست نتراود اشک چشمت هرگز مگر از شدت شوق نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آن که تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد!
jasmin yeki yedune
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی آن برخورد های سرد را
jasmin yeki yedune
اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ... ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند !
jasmin yeki yedune
هرکجا هستی باش عشق تو مال من است خاطر و یاد تو در یاد من است چه اهمیت دارد که تو از من دوری که من اینجا تنهام مهم این است که تو در قلب منـی .
jasmin yeki yedune
ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی تو؟ خوب منم راستش رو گفتم، گفنم زندگیمو! ازم نپرسید چرا؛ گریه كرد و رفت اما نمی دونست كه اون خودش زندگیمه!
jasmin yeki yedune
در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد آسمان غم گرفته هیچ گاه برکه ی طوفانی ام را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نکرد
jasmin yeki yedune
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد توام بهترین دوستت ...
jasmin yeki yedune
شاید یه كسی شب ها برای اینكه خواب تورو ببینه به خدا التماس می كنه ، شاید یه كسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه ، مطمئن باش یه كسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشك می خوابه ، ولی تو اون رو نمی بینی! mokhatab
jasmin yeki yedune
باز آی و کنارم بنشین تا بر تو گویم آنرا که به صد نامه و دفتر نتوان گفت. باز آی...باز آی...باز آی...
jasmin yeki yedune
میخوام بمیرم... اگه نباشی نباشی میخوام... دنیا نباشه من یه اسیرم... یه عاشقی که دار و ندارش... خاطره هاشه
jasmin yeki yedune
دلم برای شنیدن ترنم باران وقتی سرم را روی قلبت میگذارم تنگ شده. دلم برای نوازش تشعشع خورشید در دستانت تنگ شده. دلم برای زمزمه نسیم بهاری سخنانت در گوشم تنگ شده خوب من
jasmin yeki yedune
خوش بود زمانی که نگاهت نفسم بود در اوج عطش قطره اشکت قفسم بود با آن همه درماندگی و درد و اسارت لبخند تو یک لحظه کلید قفسم بود
jasmin yeki yedune
به وسعت حسرت یک رویا، تورا می خواهم....