باران
ساحل دلتو بسپار به خدا خودش قشنگترین قایقو واست میفرسته
باران
ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یك لحظه نبودنت میشه فهمید
باران
در دایره عشق اگر باران بلا بارید، عاشق آن است که از دایره بیرون نرود . . .
باران
تو دنیا آدمای زیادی رو تختهای دو نفره می خوابن اما قشنگتر اینه که بعضی آدما روی تختهای یک نفره به یاد هم بیدارن.
باران
ما همیشه کارهای احمقانه رو که انجام دادیم به نام تجربه به رخ دیگران می کشیم
باران
عـاشق شدم تو را آخر چرا مرا باور نمیکنی ؟! افتاده زیر پا صد پاره دل چرا بـاور نمی کنی ؟ ای آهوی روان انصاف کن کمی بر زخم مرهمی! زخمم چو لاله گشت امّا تو بی وفا باور نمی کنی!
باران
هرچه ها میکنم گرم نمیشود خاطرم بوی تعفن خیانت از دهانم میآید هــــــــــا…. خاطر من و خیال تو و بی وفا …
باران
ای بیوفا ز داغ تو در دل شــــرر فتاد وز دیده اشک غـــم ز محبت ثمر فتاد جورم چنان بدل بنـــمودی که قلب من گــردیده پاره پاره و از تن بدر فتاد
باران
روزی که نگاهت دلم را نشانه رفت گویی تمام غصه ها ازین خانه رفت ماه از شبم گذشت وبی بهانه رفت به چشمان خسته ام قسم یار بیوفا
باران
خداحافظ ای یاد تو تار و پودم خداحافظ ای قبله هر سجودم خداحافظ ای گل، گل پرپر من خداحافظ ای با بی وفا دلبر من …
باران
زیر سایه ات بانو له شدم ز رسوایی خسته ام دگر از خود این همه شکیبایی با دلم چه ها کردی تو خود جفا هستی بیوفا و نامردی تو شروع یک دردی تو دل مرا بردی درغروب این قصه در خیال من مردی..
باران
بی وفایی واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ، فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ، هرگز تبرئه ای نیست آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
باران
خیالت تخت قلبت قرص قرص آنچنان ضربه بی وفاییت سهمگین بود که دیگر نای حتی اعتراض هم ندارم
باران
بی وفا مانده ام با دوستت دارمی که پیش از رفتنت گفتی چه کنم در مشت می فشارمش چون کلید صندوقچه ای بی آن که با کسی در میان بگذارم راز گنج گرانبهایم را