دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
OMID
OMID

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ / تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ با آنکه ز ما یاد نکردی.. / ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟

OMID
OMID

کاش کوچیک بودیم !!! وقتی کوچیک بودیم دلامون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهامون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم ، باز کسی حرفامونو نمی فهمه

OMID
OMID

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

OMID
OMID

من اینجا بس دلم تنگ استاگر دلتنگی کم آوردی غصه نخور! من به جای هر دویمان دلتنگتم!!!

محـــمد
محـــمد

دارم و دانم که تویی جانم................... از چه با جانم شده ام ندانم . . .

امیررضا عطری
0 (80).jpg امیررضا عطری

... [فایل]

بابک...
بابک...

متعلق به هيچکس نخواهم بود تنها و بي کس خواهم مرد قبل از مرگ تورا بدرقه ي سفر خواهم کرد تو مي روي من هم ميروم ...

بابک...
بابک...

وقت هائي هست که جز به بودنت دلم رضايت نمي دهد حالا ... من از کجا تو را بياورم ؟

بابک...
بابک...

نامت چه بود؟ آدم فرزند؟ بنویس اولین یتیم خلقت محل تولد؟ بهشت پاك اینك محل سكونت؟ زمین خاك آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است قدت؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق رنگت؟ اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم در هوای دوست ،نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك جنست ؟ نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا شغلت ؟ در كار كشت امیدم شاكی تو ؟ خدا نام وكیل ؟ آن هم خدا جرمت؟ یك سیب از درخت وسوسه تنها همین ؟ همین!!!! حكمت؟ تبعید در زمین همدست در گناه؟ حوای آشنا ترسیده ای؟ كمی ز چه؟ كه شوم اسیر خاك آیا كسی به ملاقاتت آمده؟ بلی كه؟ گاهی فقط خدا داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه؟، ولی ... ولی چه ؟ حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟ دلتنگ گشته ای ؟ زیاد برای كه؟ تنها خدا آورده ای سند؟ بلی چه ؟ دو قطره اشك داری تو ضامنی؟ بلی چه كسی ؟ تنها كسم خدا در آ خرین دفاع؟ می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

بابک...
بابک...

دو پرنده خیالی ، زندگی ای داشتیم که به گفتن نمی آید،دو تن بودیم در بهشت آرزوهای جوانی! با هم بودیم! روزهای آخر می گفت: «من از همه چیز بریده ام. از خداوند بخواه مهر تو را هم از دلم بردارد تا هر چه زودتر رها شوم.» و یک شب من بریدن او را حس کردم! نگاه سردش را که دیدم، تنم لرزید؛ با خودم گفتم: «نکنه آخرین شب باشه!» وقتی سر جنازه اش رسیدم، خم شدن و نگاهی به پاهایم انداختم. می خواستم مطمئن شوم آیا هنوز پایی برای رفتن باقی مانده است؟ با هم بودیم، اما یکی رفت و دیگری ماند!

بابک...
بابک...

دنیا به همین چند سطر رسیده است به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است به دنیا نیاید بهتر است اصلاً این فیلم را به عقب برگردان آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین پلنگی شود که می دود در دشت های دور آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین ... زمین ... نه! به عقب تر برگرد بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد شاید تصمیم دیگری گرفت ...!!!

بابک...
بابک...

آدم های ساده را دوست دارم! همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند! همان ها که برای همه لبخند دارند! همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند! آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است، آدم های ساده را دوست دارم! بوی ناب آدم می دهند!

محـــمد
محـــمد

نه با قـلـم نوشتـه می شود نه با دکمـه های سـرد کیبـورد را با اشـک می نویسنـد ....................

OMID
OMID

درون دلی که پیدا نیست / پر از زندان و زندانیست تو را محکوم دل کردم / نمیدانم دلیلش چیست سبب شاید همین باشد / بدون تو نباید زیست