ژوان
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !! نمی دانم غریبه ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اند یا تو ” غریبـــــــــــــــــــــــــــه ” ؟؟!!
ژوان
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن، مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید، شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...! و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام... تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان.... دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.....
ژوان
من از تبار اعتمادهای بر گل نشسته ام از تبار چشمان مبهوت ناباوری از تبار نقابداران لبخند غصه های من افسار گسیخته است تمام روح من درد می کند درکم کن...
ژوان
فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست!تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست..
ژوان
من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم ...
ژوان
سبد قلبم را پر خواهم کرد از عطر تنــت ، تا که یادم باشد روزی اینجا بودی… نزدیک تر از من به خودم…!
ژوان
شکست شیشه… باز شد پنجره…! چقدر تند دوید کودکی های بازیگوش من ..!
ژوان
یکرنگ که باشی زود چشمشان را میزنی! خسته میشوند از رنگ تکراریت!! این روزها... دوره ی ... رنگین کمانهاست!!!
ژوان
عمیق ترین درد زندگی دل بستن به کسی است که هرگز به او نمی رسی.
ژوان
میتــرســم… کسـی بــوی ِ تنـت را بگیــرد نغمــه ِ دلـت را بشنــود ... و تو خــو بگیــری به مـــآنـدنـش!!! چـه احســآس ِخـط خطــی و مبـهـمـ یسـت! ایــن عــآشقــآنـه هــآی حســود مــن …
ژوان
اشک در چشمانم عجب ماهرانه آخرین لحظه را تار و مبهم به تصویر کشید !!!
ژوان
دلم یه خواب دائمی می خواهد . . . . . . خسته شدم از این بیدار بودن ها ...
ژوان
آتش سیگار را این بار نه پشت دستم . . . . . روی قلبم گذاشتم ... !
ژوان
میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم . . .