دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ژوان
ژوان

یک نفر هست .. که از پنجره‌ها نرم و آهسته مرا می‌خواند .. گرمی لهجه بارانی او .. تا ابد توی دلم می‌ماند...

ژوان
ژوان

میخواهمتــــــــــــــــــــ… ولــــی… دوری… خیلی خیلی دور نه دستم به دستانـــــــت میرسد نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ ...

ژوان
ژوان

باغبان خواب بود .. که تیشه افتاد به جان ریشه ...

ژوان
ژوان

به سلامتی اونی که بهش ظلم کردن حقشو خوردن ناراحتش کردن بهش بی مهری کردن عشقشو ازش گرفتن زندگیو ازش گرفتن و در کل نابودش کردن فقط و فقط دید و سکوت کرد و لبخند زد که کسی دردشو ندونه.....!

ژوان
ژوان

آيينه رويت از من بگردان . . دردم به زدم . . . فروريخت ...

ژوان
ژوان

آن روز خاطراتم کودک بود .. راهی دراز تا منزل ورق ورق با تو بودم .. چقدر بزرگ بودی .. چقدر پروانه های سپید گرد شمع در ضیافتی بپا داشتند دیرینه جشن خویش را .. عشق در کنارمان صاف و زلال .. صورت تو را به من نمایان میکرد .. دفترم را ورق میزدم .. حجم بودنت در هر کجای صفحه ی دلم آینه ای بودن با تو را می آغازد .. نیستم در کنار تو .. اگر چه همه جا ...

ژوان
ژوان

ما در ظلمت ایم بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت، ما تنهاییم چرا که هرگز کسی مارا به جانب خود نخواند، ما خاموش ایم زیرا که دیگر هیج گاه به سوی شما باز نخواهیم آمد، و گردن افراخته بدان جهت که به هیچ چیز اعتماد نکردیم ، بی آن که بی اعتمادی را دوست داشته باشیم." _(شاملو)

ژوان
ژوان

نه پای رفتنم هست نه شوق ماندن دارم .. امروزش بدتر از دیروز .. فردابش بدتر از امروز .. همه آرزوهایم زنده به گور .. چون خودم .. ببار ای باران .. با اشکهایم هم آواز شو .. هوای دلم گرفته و ابریست .. حرف زیادی برای گفتنم هست اما....... چه ساکتم و خاموش ...

ژوان
ژوان

زن که باشی تمامت درد می کند .. از حسی که پنهان است .. فقط برای اینکه غم هایت را تنهایی قورت دهی ...

ژوان
ژوان

تمام زیبای ات را خرج کن .. کلاهی بخر بگذار بر سرهایی که مغزهایشان را فروخته اند .. چشمهایی خریده اند !

ژوان
ژوان

زن که باشی .. روزی میانِ لقمه صبحانۀ مردی خورده می شوی .. افسوس از این همه احساس که طعم پنیر، بربادَش می دهد !

ژوان
ژوان

دستمالی از خودش برای خودش خریدم .. تمام سیاهی های روزگارش بر صورت ِمعصومش نشسته بود .. پاکش کردم .... بی صدا خندیدیم .. بی صدا .. در تنهائیم گریستم ...

ژوان
ژوان

از لباس های شسته شده روی بند درد می چکد آفتاب که تمام پشت بام را گرفته !! چرا خشک نمی شوند ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
ژوان
ژوان

و .. خاکسترم برباد شد از بغض کهنه ..کی میرسد روزی که بازآیم به سویت ؟ ..

ژوان
ژوان

موسیقی_ تو رازیست ، که با نواختنش ، موهای_ عاصی_ اندام_ من رکوع میکنند! ولحظه ای بی باور را به انتظار می نشینند، لحظه ی آ میختن با طراوت_ ظلمت را.. وترسی شگرف در سراسر_ هستیم بال بال می زند...