دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ژوان
ژوان

در متن اینه و آب در رقص برگها پاییز داغیست بزرگ و عریانی هر درخت خنجری فرورفته در پشت زمین و حیات .

ژوان
ژوان

من درد مشترکم .. مرا فریاد کن .. درخت با جنگل سخن می گوید .. علف با صحرا .. ستاره با کهکشان .. و من با تو سخن می گویم ...

ژوان
ژوان

من ریشه های تو را دریافته ام .. با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام .. و دستهایت با دستان من آشناست .....

ژوان
ژوان

در خلوتِ روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان، و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را .. زیرا که مردگان این سال عاشق ترینِ زندگان بوده اند ...

ژوان
ژوان

غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طمع نبودنت ...!!!

ژوان
ژوان

روزگار بر خلاف آرزوهایم... سال ها تکراری تر از همیشه .. و لحظه هایی که که می گذرد .. اما به سختی .. بهار پائیز گونه ام مبارک ....

ژوان
ژوان

سیاهی زیر چشمانم را دوست دارم جای پای رفتن توست ...!!!

ژوان
ژوان

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...

ژوان
ژوان

بگــــــــــذار تـــــــــا میتــــــــــوانـــــــــم بـــــــــازی کنــــــــــم.... که فــــــــــــردا....... که فـــــــــــردا بـــــــــا مـــــــــن بـــــــــازی خـــــــــواهـــــــــند کــــــــرد..... بگــــــــــذار تــــــــــا میتــــــــــوانــــــــــم بــــــــــچه بمانـــــــــــم......

ژوان
ژوان

هـرچـه طـولانـي تـر.... بـهـتـر.... مـسـيـر راه را مـيـگـويـم.... وقـتـي کـه تـو بـاشـي در کـنـارم....

ژوان
ژوان

خودمان را پیدا کنیم نـیـمـه ی گـمـشـده مــان پـیـشـکــش . . . !

ژوان
ژوان

به آرامی ‌در من رشد می‌کند آن دیگری که درهیچ شبیه من است و نیز همه چیز را در خود دارد که از من باید با خود داشته باشد آنگاه پرده‌ایی بالا می‌رود که مرا از زمان من که فرا می‌رسد جدا می‌سازد تالار خود را مکرر باز می‌کند بازتاب گوشت و خون لحظه‌ایی همه چیز ساکت است در انتظار تماشاخانه‌ی جهان که نخستین واژه را زندگی بخشد.

ژوان
ژوان

این نامه‌ی آخرین من است… و از این‌پس نامه‌ای در کار نخواهد بود این… واپسین ابر خاکستری‌ست که بر تو می‌بارد و بعد از آن باران را نمی‌شناسی .. این آخرین جام شراب است در سبوی‌‌ من و بعد از آن دیگر نشئه‌ای نیست و شرابی نه .. این آخرین نامه‌ی دیوانگی‌ست و پایانِ کودکانه‌ها .. و بعد از من دیگر صفای کودکی و سرخوشی جنون را نمی‌شناسی ...

ژوان
ژوان

فرياد بزن؛من صدايت را تکثير خواهم کرد .. هرچند که آواز بلند تورا؛ ديوارهای قطور نادانی؛ سدی شوند محکم تر از پرده های گوش آدم ها!!!

ژوان
ژوان

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! امـا .... حقیقـت این که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم .... گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره ... !!!