محـــمد
رویاهایم را امشب میگذارم پشت در ،................................. بیچاره رفتگر ، چه بار سنگینی دارد.........
ژوان
گاهی حرف ها وزن ندارند... ریتم ندارند... اهنگ ندارند... اما خوب گوش کن... درد دارند...
ژوان
آخر من را لمس میکنی... ولی حیف!!! سنگ قبر من احساس ندارد نازنینم...
ژوان
باران هم مانند تو ... با نوازش کردنم... مردنِ مرا دوباره زنده می کند...
ژوان
شبـــــــیه مه شده بـــــــــودی نه میــــــــشد در آغوشت گرفــــــت و نه آنســـــــــــوی تو را دیـــــــد تنـــــــــــــها میشد در تـــــو گم شد که شـــــــدم ...
ژوان
چه موجود عجیبی است این انسان...! وقتی صدایش می کنی، نمی شنود... وقتی به دنبالش می روی، نمی بیند... وقتی دوستش داری، به فکرت نیست. اما... وقتی می شنود که دیگر صدایت گرفته... وقتی می بیند که خسته در راه افتاده ای... وقتی به فکرت هست، که دیگر نیستی...!
ژوان
گاهی دست " خـــودم " را می گیرم،می برم هوا خوری " یــاد " تو هم که همه جا با من است " تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود... میبینی؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است...
ژوان
درین تکرار بارانی , دلم ...یک چتر می خواهد و خیابانی , به درازای تنهائیم......که بغضم را زیر آن قدم بزنم شاید کسی بی چتر در انتهای خیابان دلش گرفته است . . . .
ژوان
تا نبا شی ... ، هوای دلم ... ، همیشه گرفته است...
ژوان
در زندگی برای هر آدمی... از یک روز... از یک جا... از یک نفر به بعد... دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست... نه روزها... نه رنگها... نه خیابانها... همه چیز می شود: دلتنگی...
ژوان
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد . . .
ژوان
انگار کسی که نمی دانم که؟ جایی که نمی دانم کجا؟ در خانه تکانی دلش مرا و خاطراتم را به آوار فراموشی سپرده ست! "گم گشته ام کجا....؟ ندیده ای مرا ...؟"
ژوان
ب ا ر ا ن که می بارد من و کفشهایم دلتنگ همان خیابانهایی می شویم که از آسمانش بیدمجنون می ریزد ب ا ر ا ن که میبارد دوباره ریشه میدهم ...