سید کمال
بگذار ديوانه صدايم کنند! بگذار بگويند مجنون! فرقي نمي کند! من تمام هويت خود را از زماني که اسمم را ديگر صدا نزدي... از ياد برده ام ...!
آقـا اَمـیـن
زمانى که به دنیا آمدم گفتند دوست بدار که دوست داشتن لازمه زندگیست حالا که دیوانه وار دوستش دارم مى گویند ترکش کن جدایى یک قانون است و جزئى از زندگى
*mahsa*
از این همه احساس یک عالمه حسرت به من دادی و خود در بی نگاهی یک آینه پنهان شدی می دانی چرا قاصدک را دوست دارم؟ چون نه از تو بلکه از امید آمدنت خبر می آورد
آقـا اَمـیـن
خدایا چرا بیشتر وقتا سهم ما از زندگى کوچه هاى سرنوشته
سید کمال
این روزها آنقدر شکسته ام که عصا به دست راه میرود دلم ... !!!
آقـا اَمـیـن
ای کاش قانون دوستیها این بود”یارفاقت تعطیل” یا”جدایی هرگز”
سید کمال
دَردِ یـِــکـ پَنجِــرِهـ را پَنجِــرهـ ـهـا میـ فهمنــد مَعنیــ کـور شُـدَنـ را گِرِهـ ـهـا میـ فَهمَنـد سَختــ بـالـا بِرَویــ ساده بیاییــ پـاییـــنـ قِصّهـ تـَلخـِ مَـرا سُرسُرهـ ـهـا میـ فَهمَنـد...
آقـا اَمـیـن
باورم نیست که ساده تر از آب مرا آتش زد…
آقـا اَمـیـن
منو نمى خواست! بتى که از من ساخته بود رو مى خواست… واسه همین هروقت خودم بودم دعوا داشتیم…!
سید کمال
واى باران...باران... شيشه ى پنجره را باران شست... از دلم اما چه كسى نقش تو را خواهد شست؟ آسمان،سربى رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ...
سید کمال
دیگر به هوای نازت هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد .. ساده ای لیلی جان...؟!!! اینجا مجنون ها با یک کلیک روزی هزار بار عاشق می شوند...!!
آقـا اَمـیـن
جدیدأ اسم خیانت شده یه اشتباه که باید ببخشى و فراموش کنى وگرنه محکوم میشى به کینه اى بودن…
سید کمال
یک بی حسی مطلق کرخت شده ام و سنگ از چشم هایم یخ میبارد اگر به دیدنم بیایی جا میخوری بگذار زمان بگذرد شاید این بیماری ریشه کن شود شاید...
آقـا اَمـیـن
گاهى اوقات بایدخداروشکرکنى یااصلابغلش کنى وببوسیش که به چیزیکه۱روزمیخواستى نرسیدى!