❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت. تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را. خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است. آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است
سید کمال
نه! نمیــــــــدانی... هیچکس نمیداند پشتــ این چهره ی آرامــ در دلم چه میگذرد...! نمیـــــدانی!! کسی نمیداند اینــ آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرامـــ چقدر خسته ام میکند!!
سید کمال
یادم باشد.... که خدا با من است . که فرشته ها برایم دعا میکنند، که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد یادم باشد..... که قاصدکی در راه است، که بهار نزدیک است که فردا منتظرم میماند که من راه رفتن میدانم... و دویدن! و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد، اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدای من اینجاست همین نزدیکی ها و من تنها نیستم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اینگونه نگاه کنید... . . . مرد را به عقلش نه به ثروتش . زن را به وفایش نه به جمالش . دوست را به محبتش نه به کلامش . عاشق را به صبرش نه به ادعایش . مال را به برکتش نه به مقدارش . خانه را به آرامشش نه به اندازه اش . اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش . غذا را به کیفیتش نه به کمیتش . درس را به استادش نه به سختیش . دانشمند را به علمش نه به مدرکش . مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش . نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش . شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش . دل را به پاکیش نه به صاحبش . جسم را به سلامتش نه به لاغریش . سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش . . . در انتشار آنچه خوبیست و ردی از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید!
سید کمال
اگر آمدی آهسته پا بگذار! من از هیاهو گریزانم تنها... میان این همه بی نظمی... خودم را ورق می زنم!
سید کمال
تو رفته ای و من از تنهایی کَکَم هم نمیگزد دیگر! ... ... . . . . . . حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی...!
سید کمال
بيــدار کِــه ميشـومـ نَبـــودن تــو را مــرور ميکُنــم کـــاش رَد پــاهــا هَــم بـــا پـــاهــا میـــرفـتــــ
اینو بهم خطاب بزن آزاده نمیتونم بازنشرش کنم
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 30 دقيقه قبل توسط موبایل@هیــــــــــوا
14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 29 دقيقه قبل توسط موبایل@هیــــــــــوا

14 سال و 2 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 21 دقيقه قبلولی اینکه خطابش به خودم بود