آقـا اَمـیـن
میگم راضی ام به رضای خــــــدا امـــــّــــا... دروغ میگــــــم ... تـــــــــو برگـــــــرد...!
آقـا اَمـیـن
شعر من خسته تر از پای شماست قاصدک! شعر مرا از بر کن، برو آن گوشه باغ سمت آن نرگس مست و بخوان در گوشش و بگو باور کن، یک نفر یاد تو را هرگز از دل نبرد ...
آقـا اَمـیـن
بــــاور کــُن به خاطر تو تـا آخــــر خــط می رفتـــــم اگــــر . . . ســر راهم نقطـــــه نمــــی گذاشتی...
آقـا اَمـیـن
گفتند بـــــاد آورده را بـــاد مـــی بـــرد، امــــا تـــو کـــه بـــا پــای خـــودت آمــده بــودی .
آقـا اَمـیـن
زندگی تاس خوب آوردن نیست زندگی تاس بد را خوب بازی کردن است
آقـا اَمـیـن
تو هی ماجرا را بکش.. ! و من زجر ها را....... و "او" تمام خنجرها را از جیب خویش! و "او" ی دیگر تمام سیگارهای پنهانش را ! اما بی ادعا و بی غرض .... با لحن داغدار جنوب بگویم " آنجا که دریافتی من گرگ نیستم ... .دوست هستم ........خجالت را هم ... بکش
آقـا اَمـیـن
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل و دیدۀ ماست جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم …
آقـا اَمـیـن
دست به صورتم نزن می ترسم بیفتد.. نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد .. سیل اشک هایم تو را با خود ببرد .. و باز .. من بمانم و تنهایی
آقـا اَمـیـن
ضربه ی آخر را “خدایم” زد ! آن زمان که برای رفتنت استخاره کردی و “خوب” آمد …
آقـا اَمـیـن
دیگر فرصتی برای پیامک دادن نیست دست واژه ها را می گیرم و به دیدنت می آیـــم دلتنگیت در هیچ پیامی نمی گنجد
آقـا اَمـیـن
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد...!!! اگر سفر نکنیم..... اگر مطالعه نکنیم..... اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم اگربه دنبال آرزوهایمان نباشیم اگر احساسات خود را ابراز نکنیم همان احساسات سرکشی که موجب درخشش چشمان ما می شود و دل را به تپش در می آورد اگر دچار روز مرگی شویم تغییری در رنگ لباس خویش ندهیم یا با کسانی که نمیشناسیم سر صحبت باز نکنیم اگر بنده ی عادتهای خویش بشویم و هرروز یک مسیر را بپیماییم اگر به خودمان اجازه ندهیم برای یکبار هم که شده از نصیحتی عاقلانه نگریزیم...................!!
آقـا اَمـیـن
نویسنده ها “سیگار “می کشند شاعر ها” هجران” نقاش ها “تابلو” زندانی ها “تنهایی” دزدها “سرک” … مریضها” درد” بچه ها” قد” و من برای کشیدن “نفسهای تو “را انتخاب می کنم من برای نفس کشیدن * هوای تو * را انتخاب می کنم...
آقـا اَمـیـن
کمی گیجم کمی منگم ، عجیب است پریده بی جهت رنگم ، عجیب است تو را دیدم همین یک ساعت پیش برایت باز دلتنگم ، عجیب است …
آقـا اَمـیـن
چِشم هایم را می بَندم زمـان را مُتوقف می کنم مسافت ها را از بین می برم و تو را تا ابـــَــــد در آغوش می گیرم دلـم برای آغـوش گرفتـنت تنــگ است...
آقـا اَمـیـن
یه تریلی بخرم تو شاگردم میشی!؟ فقط بخواب . منم به عشقت پشت تریلیم می نویسم “بوق نزن سالار خوابه