آزاده ایــرانی
آسمان فرصت پرواز بلند است، ولی... قصه این است چه اندازه کبوتر باشی . . .
سید کمال
به کسی که عاشق توست بگو هر روز با زیباترین تعابیر جهان بیدارت کند ! من اینجا هر شب تو را با زیباترین تعابیر جهان به خواب می سپارم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يارو ميره جبهه فرداش بر ميگرده ميگن چرا برگشتي؟ ميگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازي ميکردن
سید کمال
بال من مال تو فرصت پرواز من مال تو می پری شاد شاد می شوی غرق نفسهای باد می رود از یادت، یاد من وغصهٴبی بالی ام من ولی یاد تو می افتم و خوشحالی ات غصه فراموش دلم می شود وقت تماشای سبکبالی ات...
سید کمال
رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جوند ! تا بی خیال نشده ام برگرد ...
آزاده ایــرانی
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را، کلماتی مثل : بابا، مامان، پدربزرگ … فرصت با هم بودن را قدر بدانیم ... همسر و فرزند ، پدر و مادر و خواهر و برادر ، پدر بزرگ و مادربزرگ ... بیایید افسوس ساز نباشیم ... از دست کاشها کاری بر نخواهد آمد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ياد دارم در غروبی سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گرد داد میزد: كهنه قالي ميخرم دسته دوم جنس عالي ميخرم كاسه و ظرف سفالي ميخرم گر نداري كوزه خالي ميخرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت آقا سفره خالي ميخريد؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد،به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مردم شهر سیاه خنده هاشان همه از روی ریاست /دلشان سنگ سیاست /ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود؟ هر کجا پرسه زدیم خبر از عشق نبود /و تو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد/ نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشین!!!!!!!!!!
سید کمال
من چرک نویس احساسات تو نیستم " دوستت دارم " هایت را، جای دیگری تمرین کن....