سید کمال
برای لحظه ای بایست برای لحظه ای نگاه کن ببین که دگر رمقی نیست کنج نگاهت مرا دریاب
سید کمال
عجب تکلیف بی نهایتی است دوست داشتن وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من شروع کردم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بازی زندگی اون نیست که تاس خوب بیاری بلکه اینه که تاس بد رو خوب بازی کنی
سید کمال
چشمانت رابرای کسی که معنی نگاهت رانمی داند گریان مکن
kamran
کودکان اعتماد می کنند ، زیرا هرگز شاهد خیانت نبوده اند . معجزه آنگاه رخ می دهد که این اعتماد را در نگاه پیری فرزانه ببینیم .
kamran
چه چیز بهترین است؟ من آن بهترین را برای تو آرزو می کنم.
kamran
شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟
kamran
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.
kamran
بین حق و باطل ، چهار انگشت فاصله است و این مصافت کوتاه را همیشه در قضاوت خود رعایت نمایید
kamran
در عرض یـک دقیقه یک نـــفر رو میشه خــرد کرد در عرض یـک ساعت یــکی رو میشه دوست داشت در عــــرض یــک روز مـیـشـــه عـــــــــاشق شــــــد ولی یک عمر طول می کشه ، کسی رو فراموش کنی
خــــاله سمانـــــه
خداوندا مرا به بزرگي چيزهايي که داده اي آگاه وراضي کن... تا کوچکي چيزهايي که ندارم آرامشم را بر هم نريزد
سید کمال
آن قَــدَر حرف در دلـــ ـــم مانــده کــه در دهانـــــم گــره می خـــورنـد و لب هایــــم را بــه هـــم می دوزنـــد. . .! و تـــ ــ ـــو خیال می کنــی مــــــرا با تــــ ـــو حــرفی نیست. . .!