سید کمال
دختر زیبایی که کسل آور ترین خانم دنیا شد.. دیدگاه----->
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه.... ((( دیدگاه )))
سید کمال
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فرياد می زنم تنهاييت برای من غصه هايت برای من همه بغضها و اشکهايت برای من بخند برايم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هايت را… صدای هميشه خوب بودنت را دلم برايت تنگ شده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!!!
سید کمال
گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود... گاهي دلم براي باورهاي گذشته ام تنگ ميشود.... گاه دلم براي پاكيهاي كودكانه ي قلبم ميگيرد.... گاهي دلم از رهگذراني كه در اين مسير بي انتها آمدند و رفتند، خسته مي شود.... گاهي دلم از راهزناني كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد.... گاهي آرزوميكنم اي كاش... دلي نبود تا تنگ شود... تا خسته شود... تابشكند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ... آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ... چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!
سید کمال
زندگی ادامه داره حتی وقتی ما نباشیم اگه آشنا بمونیم یا مث غریبه ها شیم زندگی همینه جونم گاهی همرنگ خزونه با حقیقت جون می گیره گاهی هم رنگین کمونه گاهی هم مثل یه ماهی توی یک تنگ طلایی آره رسم دنیا اینه چه بخواهی چه نخواهی
سید کمال
روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . . من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو.... یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو.... تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند... صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو...