❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعد از مرگم دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همگان ببینند که پس از این همه رنج و سختی چیزی با خود از این دنیا نبرده ام .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی گمان نمی کنی و می شود … گاهی نمی شود که نمی شود … گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است … گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود … گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست … گاهی تمام شهر گدای تو می شود …
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
میدانی؟ گاهی اینطوریست از خیانت کسی به خیالش پناه می بری تا اتفاقی که هیچ وقت از چشم ِتو نیافتاد از چشم ِ کسی روی خیالت اسکاج بکشد..!! و این یعنی جنون.! یعنی آنقدر دریا به دل زده باشی که عشق هیچ وقت به جزیره ی نفرت موج نکوبیده باشد میدانی رفیق.. گاهی زندگی در یک شکست عشقی خلاصه می شود آنقدر کوتاه که گور بابای جنگ جهانی سوم...!! آنقدر پرخاطره که فالهای سر چهارراه هم فقط مُسَکن می شوند درست مثل سیگارهایی که از دست پسر بچه ای می خریدی که بدبختی را از پدر به ارث برده حالا احساس میکنم او از من خوشبخت تر است ..!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چرا او به گناهان خود اعتراف نمی کند؟ چون هنوز هم انجامشان میدهد … همانطور که تنها کسی می تواند رویایش را تعریف کند که از خواب بیدار شده باشد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت مطلق … چندین ساله که روز و شب حرف میزنن … دیگه حرفی نمونده … جز نگاه های پر از وحشت، دیگه چیزی نیست … نور چراغ پارک روی صورتش افتاده … صدای موبایل سکوت رو بهم میزنه …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کوه پرسید ز رود ، زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟ گفت : در رفتن من کوه پرسید و من؟ گفت : در ماندن تو بلبلی گفت : و من ؟ خنده ای کرد و گفت : در غزلخوانی تو آه از آن ابادی که در آن کوه رود رود ، مرداب شود ، و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر من و تو بلبل و کوه و رودیم راز ماندن جز در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست بدان !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ، ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
میخواهم کمی در کوچه پس کوچه های ذهنم با خدایم قدم بزنم شاید با هم به تفاهم برسیم ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند … آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند … آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند … آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .