masoomeh
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود.
masoomeh
یادم باشد که هرگز به تمامی ناامید نمی شوم اگر تمام امیدم را به چیزی نبسته باشم...
masoomeh
روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو می چکد.اگر باران بند بیاید از این خانه می روم.
masoomeh
بر آن که تو را گرم کند،سرد مباش/ بر آن که تو را شفا دهد درد مباش/ چیزی ز جهان به ز جوانمردی نیست/رسوای زمانه باش و نامرد مباش