دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه های دوره دوباره دور هم جمع می شن. (هر مطلبی دوست داری می تونی بزاری تا جایی که به کسی بی احترامی نکنی)
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه بر و بچز دوره :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 293 می باشد را وارد کنید. بصورت [293]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید

جزئیات گروه

شناسه 293
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 61575 پست
عضو 1104 کاربر
طرفدار 111 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 3
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 4
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 1

کاربران گروه

(1100 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دوره
شناسه‌: 293 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
سید کمال
z0tyzma86y5wqi4xom8.jpg سید کمال
در دوره

بوسه های نوازشگرت برام مثل آیه های مقدس میمونن آغوش تو ، ناز بالش هزار رویای ندیده ی من خواب هایم بوی تن تو را می دهد... نکند ، آن دورترها نیمه شب، در آغوشم می گیری !؟ بیا کنار سهمی از دلتنگی من بنشین می خواهم رنگ چشم هایت سکوت کنم می خواهم تا آخر دنیا تا آخر آیینه ببوسمت....... مهدی من بیا تا بیکرانه ها بر تن هم بتازیم.....

kamran
9208_128.jpg kamran
در دوره

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ارزانی ست چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان، و دروغ از همه چیز ارزان تر آبرو قیمت یک تکه ی نان و چه تخفیف بزرگی خورده ست قیمت هر انسان...

سید کمال
q9i14dxm540yc84zykih.jpg سید کمال
در دوره

بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد در سكوتي تلخ دست سردم گرمي دست تو را احساس مي دارد در حباب اشك ديدگانم لحظه ديدار مي بيند آتشين لبهايم از باغ لبانت بوسه مي چيند مژه بر هم مي زنم ، افسوس بار ديگر خواب مي بينم بر حرير آرزوها مي نويسم : عشق من برگرد بي تو از دنيا گريزانم بي تو از اندوه می ميرم

سید کمال
98dd5gkso1ua0r1mcxoh.jpg سید کمال
در دوره

به جاودانگي چشمانت ايمان بايدآورد و به سوگند لباني كه عظمت آفرينش را در بوسه اي مكرر مي كند. آغوشت حريمي كه آفتاب را مديون خويش مي سازد، و بازوانت سايه ساري كه ذهن كوچك من آرامش را در خنكاي آن تفسيري دوباره مي كند. سخن كه ميگويي كلمات در پرده ي صداي تو نواخته مي شوند، و آنگاه كه مي خندي، تمام خدايگان احسنت بر لب از عرش كبريايي خويش به زير مي آيند تا شكوه خلقتت را به تماشا بنشينند. نگاهت آيينه اي كه تمام قد عشق را از ازل بر من تابانيده، و دستانت نهايت زندگي ست آنگاه كه گيسوان پريشان انديشه ام را به نوازشي گرفتار ميكني.

سید کمال
q1bi9o24eeud1crsds8r.jpg سید کمال
در دوره

اینک کجایی عشق من؟ در این غروب دلگیر در چه فکری هستی آیا تو نیز دلت سخت گرفته است؟ آیا تو نیز این شب غمبار را بیدار می مانی؟ من دلتنگی خود را با قاصدکی گفتم. و آن را به پای نسیمی پاک بستم. تا عشق جاودانه ی من را به تو برساند. اینک کجایی ای ستاره زیبای من؟ ببین که تاریکی فراق مرا سخت می آزارد. ببین که درد هجر تو مرا در اغوش کشیده. ببین که اندوه بر من چیره گشته است. تو نیز بوسه ای بر بال قاصدکی روانه کن. شاید دل بیمار من شفا یابد

سید کمال
74rvlrb3v210his8hwx.jpg سید کمال
در دوره

وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراری مرا در خود گم کند وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغاست وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم وقتی نوازش دستان مهربان وگرمت را ندارم وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است من میمانم و یاد تو و دلی پر درد سفره ای از عشق و غزل و شمعی که به یاد چشمان روشنت تا صبح می درخشد در خیالم برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا میسازم و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند نگاهت می کنم و با تو تا اوج آبی عشق پرمیکشم

سید کمال
86azvjivxr6jms8crruy.jpg سید کمال
در دوره

آه! آنان که همدیگر را عاشقانه دوست می دارند، با روحشان همدیگر را می بوسند، با چشمانشان بوسه عشق نثار هم می کنند و در هر حال همان بوسه را جستجو می کنند. هنوز هم چشمانم، نگاهت را؛ نگاهم، لبانت را؛ و لبانم، لبانت را نشانه ميرود در طلب يک بوسه ... هنوز هم زيباست انتظار آغوشت را کشيدن حتّی زيباتر از گذشته ....

سید کمال
8kouyk48z1kl39trriv.jpg سید کمال
در دوره

رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف اگر تو نبودی "تو" معنی نداشت ! تو تمام " توی" منی ... اگر می بينی چشمم به در می ما ند نه اينکه يادم رفته " تو" هستی ! که می دانم هستی در کنارم ... منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی ! و برود و بگوید کسی نیاید ! شقایق کسی همچون تو را دارد...

kamran
345573_WGsPogqM.jpg kamran
در دوره

شاعر گفت: "خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری". شاعر راست می گفت... آنقدر دلت از دست ما آدمها گرفته که اگر چون خود داشتی آنقدر در خلوت تنهایی با او گریه می کردی، که دنیا در زیر بغض های نترکیده ات غرق می شد...

سید کمال
سید کمال
در دوره

ســـــــــــــــــــــــــــــــلام به همه .. من آمدم با دست پر هم آمدم ..

مریم
مریم
در دوره

یک نفر داره برای خودش خطاب میزنه

kamran
images.jpeg kamran
در دوره

کارگر خسته و درمانده بود، در راه به صندوق صدقه ای رسید، سکه از جلیقه کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ناگهان...! نگاهش به جمله ای روی صندوق صدقه افتاد!!! منصرف شد و به راه خود ادامه داد... . . . (صدقه عمر را زیاد میکند)

kamran
images.jpeg4.jpeg kamran
در دوره

ما را از کودکی به جدایی ها عادت داده اند همان جایی که روی تخته سیاهمان نوشتند: خوب ها / بدها

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

... مهربانی است که خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده... نوازش می کند... و می خواباند...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

خسته ام انقدر که این چتر را بالای سرم گرفتم یاخسته ام انقدر که از ترس سیل دنبال بلندی گشتم چترم همیشه بالای سرم است اما زیر پایم خالیست اشکان راهی داری