دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه های دوره دوباره دور هم جمع می شن. (هر مطلبی دوست داری می تونی بزاری تا جایی که به کسی بی احترامی نکنی)
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه بر و بچز دوره :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 293 می باشد را وارد کنید. بصورت [293]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید

جزئیات گروه

شناسه 293
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 61575 پست
عضو 1104 کاربر
طرفدار 111 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 3
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 4
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 1

کاربران گروه

(1100 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دوره
شناسه‌: 293 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد به من،من خودم بودم و یک حس غریب،که به صد عشق و هوس می ارزید..

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

مينويسم دوستت دارم و قايمش ميکنم تو به درد زندگی نميخوری ... تو را بايد نوشت و گذاشت وسط همان شعرها و قصه هايی که ازشان آمده ای.

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

من در دعا کردن یک بد شانسی آوردم ، از بختِ بدم خدای من . خُدای تو نیــــــز بود... !

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی ! کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند!...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

ﺍﺭ ﺁﺧﺮ،ﻣﻦ ﻭﺭﻕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﺑُﺮ ﻣﯿﺰﻧﻢ! ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﮑﻢ ﮐﻦ،ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﯽ ﺩﻝ! ﺑﺎ ﺩﻟﺖ،ﺩﻝ ﺣﮑﻢ ﮐﻦ! ﺣﮑﻢِ ﺩﻝ: ﻫﺮ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ ﻭﺳﻂ،ﺗﺎ ﻣﺎ ﺩﻟﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭ ﮐﻨﯿﻢ... ... ...ﺩﻝ ﮐﻪ ﺭﻭﯼِ ﺩﻝ ﺑﯿﻔﺘﺪ،ﻋﺸﻖ ﺣﺎﮐﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ...ﭘﺲ ﺑﻪ ﺣﮑﻢِ ﻋﺸﻖ،ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ. ﺍﯾﻦ ﺩﻝِ ﻣﻦ! ﺭﻭ ﺑﮑﻦ ﺣﺎﻻ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ! ﺩﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ!؟ ﺑُﺮ ﺑﺰﻥ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ... ﺣﮑﻢ ﻻﺯﻡ،ﺩﻝ ﺳﭙﺮﺩﻥ،ﺩﻝ ﮔﺮﻓﺘﻦ،ﻫﺮ ﺩﻭ ﻻﺯﻡ

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

دیشب از دلتنگيت بغضی گلویم را شکست گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست من نگاهت را کشيدم روی تاریخ غزل تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

خوب یا بد ؛ داستانها ساخته میشوند ... ! تو مثل انسان زندگی کن ... جهان جای عجیبی ست . اینجا ؛ هر کس شلیک کند ، خودش کشته میشود ... !

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

غربت آن نیست که تنها باشی فارغ از فتنه ی فردا باشی غربت آن است که چون قطره ی آب دم به دم، در پی دریا باشی غربت آن است که مثل من و دل در میان همه کس یکه و تنها باشی

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

باید یه امپول ضد هاری هم تو بچگی به بعضی از ادما بزنن ... ! که وقتی بهشون محبت میکنی! هار نشن پاچتو بگیرن.....

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست.

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

فرقی ندارد ... شرق یا غرب ... شمال یا جنوب ... من تو را به هر جهت دوست دارم هنوز

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

دور دنیا در هشتاد روز چرخیدن اعجاب انگیز نیست؛ وقتی من روزی صد بار عاشقانه دور دنیا می چرخم! دور دنیای خودم دور آغوش تــو...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

دیگر برای اینکه گریه نکنم هیچ بهانه ای ندارم گریه گاهی رمز تدبیر اشتباهات است کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگین نمی بستیم که وسط راه آنرا به زمین بیاندازیم وراه را بدون آن ادامه بدهیم زندگی بدون عشق اینقدرخالیست که بعضی مواقع حتی زودتر از سکوت می شکند وتو ای کاش مرا می فهمیدی اماحالا که می روی قرارمیان ماهیچ ؛ ولی بگو به چه بهانه می روی.....

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

از من دور نشو عزیز ... فقط تویی که رهایم نمی کنی در تنهایی شبهایم هر جا که هستم می بینم تو را حس می کنم تو را همه وقت در کنار خود تو بامنی تو عشق منی چیزی شبیه عمر آری تو جان منی خوشم که هر لحظه با منی اما چه سود؟ فقط در خیال منی ...

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

میــدانم این روزهـــا پر از دلتنــگی منی! خودخـــــواهی نمیــــکنم بـــــاور کـــن مـــن از تو لبریزتر از دلتنـــگی ام و تنـــها امیـــد دسـت های تنـــهای مـــــــــن ، نفســهای گـــرم تـــوست که مرا گرم میکند و مـــن ایــنجا ، فقـــط شــعر میـــخوانم تـــا تــو بیــــایی و من هم وصــال را تصـــور کنم... اینـــجا ، شـــب ها هنـــوز هــم بــا خـــاطره ندیـــدنت خوابــم را بهبود میدهم وچـــــشم به راه تــــــو هستــــم تا وقتـــی می آیـــــی گـــل هـــای سرنــکشیده در قلـــبم را بپـــایت پرپر می کـــنم و منتــظرم... تا صبـــحی بــیاید تــو را ببـــینم و دسـتان زخمی از تنــهاییت را با بوسه هایم مداوا کنم بـــاور کــــنی یا نه دیـــگر چه فرق میـکند؟ مـــن تنــها مــسافر جامـــانده از زمانـــم تا اینجا بمــانم و تو را به بهشتی بی غصه بدرقــــه کنم میــــــدانم تا تو هستـــی سراچه کوچه دلم غرق نوری عجیب میشود و من کنار تو خواهـــــم مـــــاند و تاهمیشه ستـاره ها را بیدار خواهم کرد.....