خــــاله سمانـــــه
خاك آدم هنوز نابيخته بود / عشق آمده بود ودر دل آويخته بود / اين باده چو شير خواره بودم خوردم / ني ني مي و شير باهم آميخته بود
خــــاله سمانـــــه
فرشتگان در آن به حالت متعجب مي نگريستند و حضرت حق در آب و گل چهل شبانروز تصرف كرد وآن را به نظر عنايت پرورش مي داد و به حكمت ازلي با ملايكه مي گفت : شما در گل منگريد ، در دل نگريد
خــــاله سمانـــــه
ما به مقام خاكي راضي بوديم ما را به عنايت بي علت از كنج ادبار بيرون آورد بي اختيار ما خلعت اضافت ( من روحي ) بر سر وجود ما انداخت.
فرهاد 72
فعلا ... وتا درودی دیگر بدرودددددددددددد ( راستشو بخواین چشام درد گرفت ، برم یه خورده استراحتشون بدم )
فرهاد 72
دلم دل نیست دریا نیست مرداب است که موجی هم سراغش را نمی گیرد نه میل زیستن دارد نه می میرد...
فرهاد 72
خانوم محترم ... افتخار این رقص رو به من میدین ؟
فرهاد 72
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
فرهاد 72
دستگیری تارکان، خواننده مشهور ترکیهای!!تارکان، خواننده مشهور ترکیه ای پنجشنبه شب توسط پلیس مواد مخدر استامبول دستگیر شد، این مطلب را رسانه های ترکیه به نقل از پلیس اطلاع دادند. شبکه تلویزیونی NTV ترکیه اطلاع داد که طی عملیاتی که از سوی دپارتمان مبارزه با مواد مخدر بر اساس اطلاعات از قبل دریافت شده انجام گرفته، در ویلای عمرلی، موسیقیدان مشهور ترکیه ۱۰ نفر، از جمله سه بازرگان مشهور، پسر نماینده سابق مجلس، چند خبرنگار و افراد مشهور دستگیر شدهاند که نام آنها هنوزاعلام نشده است.بازپرسی و تحقیقات جنایی از تارکان و سایر بازداشت شدگان پس از بازداشت و انتقال به اداره پلیس آغاز شده است.
فرهاد 72
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها، ناخوداگاه لبخندی روی لبانت می نشاند... دوست دارم این لبخندهای بیگاه و این بعضی ها را..
فرهاد 72
حافظهام .. همه چیز و همه کــــس را فراموش میکند!!... خسته شدم بس که سابیدمش..... و تو هر بار .. نمایانتر شدی!
فرهاد 72
حـــــــــــــــــــج .... دل خوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنکه کج می رویم کعبه به دیدار خدا می رویم او که همین جاست ! کجا می رویم ؟ " حج به خدا جز به دل پاک نیست " " شستن غم از دل غمناک نیست " دین که به تسبیح و سر و ریش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب ؟
فرهاد 72
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…