حسین
دلیلی برای درک متقابل نمیبینم، وقتی تو اسم هرزگی هایت را آزادی میگذاری...!!
فرهاد 72
اعترافِ عموم: روز تولد 19سالگیم خودم یادم نبود، اومدم خونه دیدم در قفله چراغ ها هم خاموشه، یه باد گنده ای ول دادم وسط خونه كه انقد صداش بلند بود خودم جا خوردم، بعد چراغ ها رو كه روشن كردم دیدم دوستام وسط سالن با كلاه بوقی و برف شادی افتادن كف سالن هی میخندن بعد یكسری هم سرخ شدن میگن تولد تولدِت مبارك... كیكم از دست یكی از دوستام افتاد وسط سالن، خلاصه شب به یاد ماندنی شد... اعتراف میکنم بچه که بودم شبا پیش خواهرم میخوابیدم وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو میکردم تو دماغم!! سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود ...
فرهاد 72
اعترافات تکان دهنده ... اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواست یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیست کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریهام گرفت! با چشمای خیس تا ته غذامو خوردم که همه با هم بمیریم!!!!!!! اعتراف میکنم تا سن 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری میشستم جلوی تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!! اعتراف یكی از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!
آزاده ایــرانی
وقتی سواره ماشین هستیم عابر های پیاده خیلی بی فرهنگ به نظر میرسن، اما همین که پیاده میشیم ماشین ها خیلی بی شعور میشن !
حسین
همه جا پر شده که دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم من میگم حق دارن چون دوست داشتن های ما بودار است بوی سو استفاده بوی خیانت بوی دروغ میدهد . . .
حسین
دلایل زدن لایک در دنبالر: ۱.طرف لایک زده زشته "مجبوری" توام جبران کنی! ۲.لایک میزنی که طرف "مجبور" شه بزنه! ۳.میترسی اگه لایک نزنی بهش بر بخور بگه چرا محل نمیذاری! ۴.یکی از عرفهای دنبالر نمیشه که لایک نزنی! ... ... ۵.لایک میزنی که تاکید کنی "منم هستم"! ۶.فقط برای اینکه به طرف بفهمونی که فلان کامنت رو فلان جا خوندی و از کاراش خبر داری لایک میزنی! ۷. یه درصد کمی هم واقعا اون پست یا کامنت رو دوست داشتن ک لایک زدن
*فرياد*
جوان تر كه بودم خيلي از حرفهايم را احساسم را عين بغض قورت ميدادم تا نبادا كسي بفهمد عاشقم حالا بعد سالها بازهم مجبورم همان كار را بكنم تا كسي نفهمد تنهايي عاشق بودن چه مزه اي دارد
maryam sky
"امید آن حسی است که میگوید حسی که الان دارید دائمی نیست." -- جین کِر (Jean Kerr)
maryam sky
"آنها که میدانند چیزی نمیگویند؛ آنها که میگویند، چیزی نمیدانند. وقتی استاد وارد شد، از او پرسیدند که این جمله یعنی چه. استاد گفت، کدامیک از شما بوی گل رز را میشناسید؟ همه آنها میدانستند. سپس گفت، آنها را با کلمات بیان کنید. همه آنها ساکت بودند."