فرهاد 72
عـــــــــــــــــــــــــــــزت زیاد ...
Herose
شادی تو چشمای هرزه خونه داره یا من بدبینم؟ دل من شب نشین شده یا روز چادر به سر کرده؟ دود از سیگارمه یا دلم آتیش گرفته؟ دلم بوی لجن عشق کثیف گرفته دستام خونیه از خاک کردن روحم دیگه نمیخواستم بگم ولی گرفتار دل شدیم بخداا
Herose
تمام آرزو ها را غم گرفت...تمام دلخوشی ها را ماتم گرفت....تمام راه های به تو را آب برد....تمام خاطره ها را نم گرفت....... چه می کنی ای لبخند خوش رنگ.... چه می کنی ای صدای دلنشین...... چه میکنی ای رقص برگ ها... چه می کنی ای دریای عشق.... کجایی که از سر راز داری این همه ابهام می نویسم....کجایی که از سر تنهایی این همه آه می نویسم.......کجایی که از حرارت جان ، احساس می نویسم...کجایی که از تنور لاله ، یاس می نویسم....... کجایی که دوباره خیره شوم به رد نگاه تو....کجایی که دوباره سیر شوم با چشم و زبان تو...... کجایی که عاشقانه هایم را بخوانی ! بین این هجوم حرف ها فریاد بی صدایم را بخوانی....کجایی ای پرستوی مهاجر....کجایی ای پروانه عاشق....کجایی ای سرخی چشم ها ...کجایی ای گرمی اشک ها....کجایی ای تنهای من....ای تنها برای من ....... کجایی ای های های من...... ای هق هق گریه های من.... کجایی که فقط تو حرف هایم را بخوانی....همینطور که می نویسم بخوانی ...همانطور که می خواهم بخوانی.......کجایی که تفسیر حرف هایم کنی...کجایی که تفسیر حرف هایم شوی......
فرهاد 72
اینجـــــــــــــــــــــــا ایران است ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
Herose
اشک هايم را روي نامه اي عاشقانه ، با قطره چکان جعل مي کردم ! خاطرم آمد ... شايد دلتنگ خنده هايم باشي . ببخش اگر اين روز ها عشق با گريستن اثبات مي شود !!!
فرهاد 72
دل کـنــدن اگـــر آســـان بـــــود ، فـرهـاد بـه جـای بیستـون دل می کنـد !
فرهاد 72
روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم! گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی میدانستم تو نیز مثل همه … نمیبخشم تو را … دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا! نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
فرهاد 72
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید :چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...آری با تو هستم ... با تویی که از کنارم گذشتی ... و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
فرهاد 72
از بس که در خیالم باریده ای/ / / / / واژه هایم خیس از تو اند / / / / / / / / / / تو تنها باران منی ////که پشت شیشه نمی مانی..