گـلـپــری
خدایا گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک ، این تو نیستی که بزرگ و کوچک میشوی ، این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاهی دور
گـلـپــری
دلم از دست آدم ها گرفته.... دلم از غربت شب ها گرفته ........... کنار پنجره تنها نشستم..... دل ماه هم از این غم ها گرفته
آزاده ایــرانی
هی " آ " ی با کلاه روزگــــار پلیدیسـت مـــواظب باش کـلاه از ســـرت بر ندارند بترس ...بترس حتـــي از " ب " ،كه مثل برادر ســــالهاست در كنار توســت
گـلـپــری
دنيا ميدهم براي لبخندت، هراسي نيست... شاد كه باشي دوباره دنيا از آن من است.
گـلـپــری
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند ،
نه باید ها ؛
هر روز بی تو روز مباداست !
گـلـپــری
کاش چشمانم می دید روزی را که دستانت محرم دردم بود
آزاده ایــرانی
اندکی صــبـــر "زولـبـیـا بامــیــه" نــزدیک است....
گـلـپــری
فالگیری پیر تو را در فنجانم یافته بود گفت: اولین برف که ببارد او می رود و دیگر از او خبری نخواهی یافت اما... برف که آمد رد پاهایت روی دلم جان گرفت و تو ماندی نه فقط برای این زمستان برای زنده ماندنم در همه ی زمستان ها آن هم بی تو
آزاده ایــرانی
دو جماعت از فضا رفتن لذت ميبرند: معتاد و فضا نورد
آزاده ایــرانی
همیشه نباید همه چیز را توضیح داد...
وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد
بهتر است اورا هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود...
آزاده ایــرانی
هرچه می روم نمی رسم...
فکر می کنم نکند من...
کلاغ آخر قصه ها باشم
آزاده ایــرانی
بامهای سفالی که همراه با کودکیمون به خاطرات پیوستند
دودکشهایی که دیگه دودی ازشون در نمیاد
درخت انجیر توی حیاطی که دیگه کسی بهشون آب نمیده
پنجره های چوبی که جای مادر بزرگها پشتش خالیه
بوی بهاری که حتی توی زمستون میشد حس کرد
...آنتنهایی که همیشه موقع فوتبال یکی داشت تنظیمش میکرد
صدای دختر بچه ای که تهِ کوچه بلند داد میزنه "سُک سُک" و صدای چیدن "هفت سنگ" روی هم
شوق پسر بچه ای که با سکه های توی دستش میخواد بره اسکمو اخته بخره
از این همه ؛ من موندم و تو با کلی خاطراتی که چه زود گذشتن !!