علي علي
با دوستم رفتيم تو يه مغازه¬ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه نوبت ما که ميشه طرف ميگه شمام عسل ميخواين؟؟؟!!! گفتم پَ نه پَ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم!!!!!
علي علي
تو این گرما که سگ تب می¬کنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟؟؟!!! گفتم پَ نه پَ گرم بده می¬ریزم تو نعلبکی خنک بشه!!!!!
سید کمال
خورشید را در آغوش گرفتهای پاهایت را به بوسههای دریا سپردهای مووهایت را به دستِ نسیم چــــه خـــــــوش غیــــرتــــم مــــــــ ـ ـ ـ ـــن!
سید کمال
برای متعهد بودن مهم نیست یه حلقه فلزی توی دستت باشه مهم اینه یه حلقه از عشق دور قلبت باشه...
سید کمال
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
سید کمال
اگر چه دوری ز برم همسفر جان منی قطره ی اشکی و در دیده ی گریان منی این مپندار که یادت برود از نظرم خاطرت جمع که در قلب پریشان منی
سید کمال
يک جايي مي رسد که آدم دست به خودکشي مي زند...
نه اينکه يک تيغ بردارد رگش را بزند... نه!!!!! قيد احساسش را مي زند...
سید کمال
عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
سید کمال
با پاي دل قدم زدن آن هم كنار تو باشد كه خستگي بشود شرمسار تو در دفتر هميشه ي من ثبت مي شود اين لحظه ها عزيزترين يادگار تو
سید کمال
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را نگیر از من که با ان عالمی دارم
سید کمال
نردبان اين جهان ما و مني است.....عاقبت اين نردبان افتادني است لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست
سید کمال
نردبان اين جهان ما و مني است.....عاقبت اين نردبان افتادني است لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست
سید کمال
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم
عجب!
15 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبل

15 سال و 2 ماه و 19 روز و 5 ساعت و 54 دقيقه قبل