دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه های دوره دوباره دور هم جمع می شن. (هر مطلبی دوست داری می تونی بزاری تا جایی که به کسی بی احترامی نکنی)
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه بر و بچز دوره :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 293 می باشد را وارد کنید. بصورت [293]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید

جزئیات گروه

شناسه 293
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 61575 پست
عضو 1104 کاربر
طرفدار 111 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 3
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 4
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 1

کاربران گروه

(1100 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دوره
شناسه‌: 293 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

دهانت بوی سادگی میداد ، از بس سعی کردی کودکیت را ببلعی...

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

کشف اينکه تنها بودن چقدر مي‌تواند عدم تنهايي و دلتنگي باشد چه شگفتي دوست‌داشتني است.

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

در تمناي نگاهت بي قرارم تا بيايي / من ظهور لحظه ها را مي شمارم تا بيايي///خاک لايق نيست تا به رويش پا گذاري / در مسيرت جان فشانم گل بکارم تا بيايي.

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

کشف اينکه تنها بودن چقدر مي‌تواند عدم تنهايي و دلتنگي باشد چه شگفتي دوست‌داشتني است.

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم . . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند . . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

آنقدر بزرگ و گرفتار شده ایم که یادمان می رود توپمان در حیاط شبها تنها می ترسد ویادمان رفته که مدادهای سیاه و سفید که هرگز تراشیده نشدند پدر مادر ده مداد رنگی دیگر هستند که ما همیشه تراشیده ایم وکوچک شده اند . اما از شما چه پنهان گاهی آنقدر کودک می شوم که یادم می‌رود بزرگ شده ام و هنوز عروسکهایم سر تاقچه ی زندگیم خاله بازی می کنند ، هنوز در مراسم تدفین گنجشکها شرکت می کنم و باران پا برهنه تمام کودکی را درمن می دود ...

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او وجز با او نمی خواهی !

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم اگه عاشقی یه درده ، چه کسی آن درد رو ندیده تو بگو کدوم عاشق . رنج دوری نکشیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم . یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرم عشقت . پر پروازمو بستند تو ندیدی من مغرور چه بی صدا شکستم چه بگم وقتی که عاشق . زخمی تیغ هلاکه همه بال و پر زدن هاش رقص مرگی روی خاک

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

بعلاوه خدا باشی ، منهای هر چیزی زندگی می‌کنی . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

دلم می خواد یه آشنا قصه ی پروازو بگه که تشنه ی شنیدنم دلم می خواد گلپونه و نرگس شیراز بیاره هر کی میاد به دیدنم

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

محبت به نامرد ، کردم بسی محبت نشاید به هر نا کسی تهی دستی و بی کسی درد نیست که دردی چو دیدار نامرد نیست

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست.”