گـلـپــری
تا دست به قلم میبرم تو تمام واژه ها میشوی . . . با یک واژه من چگونه خط خطی کنم تو را؟؟؟
گـلـپــری
در سمت توام دلم باران دستم باران چشمم باران روزم را با بندگي تو پا گشا مي كنم هر اذاني كه مي وزد پنجره ها باز مي شوند ياد تو كوران مي كند هر اسم تورا كه صدا مي زنم ماه در دهانم هزار تكه مي شود كاش من همه بودم با همه دهان ها تورا صدا مي زدم كفش هاي ماه را به پا كردم دوباره عازم توام تا بوي زلف ياردر اباديه من است هر لب كه خنده اي كند از شادي من است زندگي با توست زندگي همين حالاست...
گـلـپــری
زنده باد عشق. زنده باد هرچي جوون عاشقه
گـلـپــری
اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست شب بی تابش ماه روی تو برده امانم…
گـلـپــری
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی
گـلـپــری
گرمترین بوسه ها را نصیب کسی کن که در سرد ترین لحظه ها به یاد توست . . .
گـلـپــری
من حاصل عمر خود ندارم جز غم در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم یک همدم باوفا ندارم جز درد یک مونس نامزد ندارم جز غم
گـلـپــری
این روزها یا به تو می اندیشم یا به این می اندیشم که چرا ؟ به تو می اندیشم