سید کمال
انتظار از تو ندارم منو تنها جا بذاری تک و تنها توی دنیاتو منو دوسم..............................
سید کمال
کاش می شد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت کاش می شد روی این رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان
سید کمال
آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت
باران را اگر می بارد برچتر آبی تو
و
چون تو نماز خوانده ای،
خداپرست شده ام .
امیر رباب پور درخشان
از هزاران يك نفر اهل دلند، مابقي تنديسي از آب و گٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍلند
سید کمال
همه ي خودم را ماله تو كردم هنوز از تنهايي سخن ميگويي چقدر كم هستم....................
سید کمال
آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد یا نمی داد به تو این همه زیبایی را یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
سید کمال
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشکتمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من وابستگی ام را به تو باور کردم
سید کمال
این روزها دلم برای عشقی دلتنگ است که همه روزهایم را بر باد داد این ساعتها چقدر کند می گذرد پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ...
سید کمال
عمري با غم عشقت نشستم........ به تو پيوستم واز خود گسستم ...... وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود .......تو را ديدم. پرستيدم . شکستم
سید کمال
هنوز دروغهایت را در گنجه دارم گاهی باورشان میکنم و باز عاشقت می شوم ...
سید کمال
فرق من و تو: گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو
سید کمال
صدايم در برابر صدايت بي صداست، چشمانم در برابر چشمانت نابيناست،خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست، پس بدان بي تو هيچم، تنهايم نگذار تا با تو همآواز شوم