آقـا اَمـیـن
گفتند ستاره را نمي توان چيد و آنان که باور کردند براي چيدن ستاره حتي دستي دراز نکردند اما باور کن که من به سوي زيباترين و دورترين ستاره دست دراز کردم و هر چند دستانم تهي ماند اما چشمانم لبريز ستاره شد
سید کمال
من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان میکنم ویرانه ای را اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای را
آقـا اَمـیـن
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم
آقـا اَمـیـن
می نویسم می نویسم تا بدانی که : هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت ! می نویسم تا بدانی : باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر ! می نویسم تا بدانی : رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش ! می نویسم تا بدانی : اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ ! می نویسم تا بدانی : دوستت دارم
سید کمال
چرا اونایی که دم از رفاقت میزنن تو لحظه های بی کسی غیدتو راحت میزنن ؟؟؟
آقـا اَمـیـن
حس غریبی ست دوست داشتن وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن ..... وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده به بازی اش میگیریم ..... هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر ! هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!.... تقصیر از ما نیست ... تمامی قصه های عاشقانه این گونه به گوشمان خوانده شده اند
آقـا اَمـیـن
برای همه لحظه هایی که بودم و نبودی تو را بخشیدم!برای همه ثانیه هایی که بودی و نبودم مرا ببخش! دیروز آغوش تو وعده گاه دیدار هوس بود،من سکوت کردم!....امروز تنها دستهای خالی من دلش یک دوست میخواهد برای دوباره از تو گفتن!!!چقدر فاصله است میان گناه من تا گناه تو!!!!
آقـا اَمـیـن
ميدوني وقتي خدا داشت انسان رو بدرقه مي کرد بهش چي گفت ؟ گفت :جايي که ميري مردمي داره که ميشکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
آقـا اَمـیـن
کفش هایم که جفت میشوند دلم هوای رفتن می کند من کودکانه بی قرار تو می شوم بی آنکه بیندیشم چه کسی دلتنگ من خواهد بود
آقـا اَمـیـن
با مداد رنگی روزه آمدنت را نقاشی میکنم و جادهایه رفتنت را خط ختی! کسی برایه من نیست. بیا غلط هایه زندگیم را به من بگو و زیره اشتباهتم را خط بکش. بودنت مثله دریایی مرا در بر میگیرد آنجا که تو هستی،ماهیها هم نمیتوانند بییند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح میایی؟
سید کمال
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر ازاحساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود!
سید کمال
عشق یعنی پاک بودن آخر صادق شدن عشق یعنی بی ریا معشوق را لایق شدن عشق یعنی آسمان اما از او بالاتر است عشق از هر واژه زیباتری زیباتر است
سید کمال
فقط تو مي توني كاري كني كه
دلم از اين همه حسرت جدا شه
به تنهاييت قسم تنهاي تنهام
اگه دستم تو دست تو نباشه
سید کمال
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوي غم گرفته كسي نفهميد غمم چي بوده دليل يك عمر ماتمم چي بوده . .