سید کمال
کیست که غربت رفته را یاد کند
ز دل خسته من یاد کند
می نویسم از بهر دوست
تا بدانددلم در فکر اوست
سید کمال
عشق يعني با تو خواندن از جنون ،
عشق يعني سوختنها از درون
عشق يعني سوختن تا ساختن ،
عشق يعني عقل و دين را باختن
عشق يعني دل تراشيدن ز گل ، عشق يعني گم شدن در باغ دل
سید کمال
عشق را گفتم که تلخی تا به کی یا بمیران یا رسانم لب به می گفتش این تلخی همان شیرینی است !! کز پی ِ آن ، جان بگیرد سر ٌ نی !!
سید کمال
دل هیچکس نمیسوزد برای حال غمناکم*مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم!
آقـا اَمـیـن
به کسایی که از شما خوشبخت تر به نظر میرسن غبطه نخورید .. تنها فرق اونا با شما اینه که اونا بهتر فیلم بازی میکنن !!
سید کمال
صدايم كن
دستم را بگير
بي*تو دلگيرترم از ديروزم
و امروز كه با تو هستم اميدوارتر به فردا... :?:
آقـا اَمـیـن
قصه عشقت را به بیگانگان نگو... که این کلاغهای غریب ... بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند...
سید کمال
بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم بد نیست اگر خانه ما سیمانی است به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم هر وقت زیادمان دلی می شکند بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم من عاشق و تو هر که در این عصر غریب بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم
آقـا اَمـیـن
اگر در جستوجوی آرامش به اینجا رسیده ای وقت آن است که بدانی هیچ جمله ای در هیچ کتاب دنیا تو را آرام نخواهد کرد. آرامش را در جایی جز خودت نمی یابی باور کن...
آقـا اَمـیـن
پاهای رفتنم را گم کرده ام... بیخیال رفتن شو
آقـا اَمـیـن
حوا را سرزنش نکنيد.... در مرام حواها تک خوري جايي ندارد،حتي اگر از بهشت رانده شوند
آقـا اَمـیـن
این روزها حرف زیاداست...آنچه نیست عاشقانه های واقعی است.......!
آقـا اَمـیـن
وقتی پاهایت یاری نکنند، بن بست همان جاییست که ایستاده ای...
آقـا اَمـیـن
باران كه مى بارد.... دلم برايت تنك تر مى شود.... راه مى افتم....بدون چتر.....من بغض مى كنم ....آسمان كريه....