سید کمال
لحظه ها از پی هم میگذرد و در میان آنها تو فقط میمانی ،
لحظه ای با من باش ،
تا ابد در دل من مهمانی .
سید کمال
گرمـایــــی بـوده ام همیشـــه ولــــی بیـن خـودمــــــان بمـانـد سـرمـایـــی می شـوم وقــتـــــی پــــای آغــوش تـــو در مـــیـــان بــاشــد.....!
سید کمال
تمام واژه ها را مرخص کرده ام بند از پای تمام حروف گشوده ام تمام نقطه ها.. حرف های اضافه.. ویرگولها.. علامتهای تعجب را برای ابد فرستاده ام به امان خدا! حالا که تو هستی حالا که سرشانه هایت تکیه گاه من است حالا که لب هام را به مهر بوسه میدوزی.. لال می شوم... لال... تو که باشی دنیا را مرخص می کنم..!!!!
سید کمال
شب تا به صبح ؛ من و تنهایی و تخت بیداریم و سحرگاه تخت مرا در آغوش میکشد و تنهایی برایم لالایی میخواند تا زودتر به خواب روم شاید دیگر از هق هق گریه من خسته میشوند
سید کمال
" تــــو " بعـد ِ آن همـه سال عشـــــــق و دوستــی بعـد ِ آن همـه خاطـــــــــــــــــــره بــــــــــــــــــــی هیــچ دلیلـــی از ایـن " مــن ِ بـــــــی تــو " چه ســـاده گذشتـــــــــــــــــــــ ـــی چه وجــه اشتــــراکی ....!!! مـن بـرای " تــــــــو " از تمــام چیــــزهـایم گذشتــم
سید کمال
مـــا را بـــه کــــدام جهنـــــم وعـــده میدهیــــد وقتـــی کـــه در ایــــن جهـــــان تنهـــــا بودیــــــم ؟!
سید کمال
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی دلت بگیره ولی دلگیری نکنی شاکی بشی ولی شکایت نکنی گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . . خیلی چیزارو ببینی ولی ندیده بگیری خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری ! خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . . !
سید کمال
تــو کــافــی شــاپ ســر قــرار دخــتـره داشــت زر مــیــزد و کـلاس (اولـیـن قـرار بـود!!!!!) دوســتــم sms داد چــه خـبــر؟؟؟؟؟ اوضــاع چـطـوره؟ مـنــم نـوشـتـم خـیـلـی ســخــتــه یـکــی جــلــوت زر بــزنــه تــو هــم مــجــبور بــاشــی بــا یــه لـبـخـند ژکــونــد تـحـمـلــش کــنــی و کــلــه تــکــون بــدی بــعــد اشــتــبــاهــی ســنــد کــردم بــرا هـمــیـن دخــتـــره!!!!!!!!! انــقــدر هــول شــدم مــیــزو داشــتــم مــیــنــداخــتــم تــا اس اومــد گــفــتــم جــون مـــادرت نــخــون حـالا هــمــه داشــتــن نـگــامــون مــیــکـــردن بــه خــاطــر ســر و صــدا! بــعــد خــونــد چــشــاش گــرد شــد!فــحشــم داد رفــت!!!!!!!!!| بــراش مــتــاســفــم کــه انـقــدر بــی اعــصاب بــود -_-
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است