آزاده ایــرانی
تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر و اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کنم و گفتم واقعا عذرخواهی میکنم و وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنی هست که جلوی مغازه میذارن. اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه. بهش گفتم خنده داره من فکر کردم آدمه. یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکن دیگه است
در دوره


جزئیات گروه
6 

دیدگاه غیرفعال شده است.

))))))))))
13 سال و 10 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 42 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 27 دقيقه قبل