حنا
گرچه زیر ناخونام پُرِ نورونه.مغزم هنوز میخاره
حنا
زیر پله ها/کامو میپیچد/با سارتر میگیراند/نشئه میشود/چشمهای کشیش اما/مثل سطل اب ییییخخخخخخ
DudE
ما که باران دانائی بر سرمون نبارید حداقل لوله های این واحد بالائیمون بترکه ما هم حس کنیم درون اقیانوس سولاریس هستیم و داره باران تو خونمون میاد !
DudE
لذت حرکت در تونل زمان رو با نفرت بعد از اون عوض نخواهم کرد !
....
دیگه حسش رف / یکی داد زد، همه چی پرید / تا برنامه بعد همه تونو به خودتون می سپارم
....
تقصیر همسایه ها نیست / دیوار خونه ها رو خیلی باریک ساختن / ساده ترین عاشقانه های من و تو، یه پست جذاب توی صفحه ی [!] بوک پسر همسایه می شه / البته بد نیست / شنیدم خیلی نوشته های مربوط به ما معروف شده / مخصوصن اون شکارچی بازی ِ دو شب پیش مون
....
امروز بیست و سومین روزه که با صدای شستن ظرف ها بیدار می شه / می خاست این دفه بره یه سر و صدایی راه بندازه / ولی فایده نداشت، باز هم می رفت و می دید ظرفی توی سینک نیست و همه چیز سر جاشه / امروز قرار گذاشت که با همه چی کنار بیاد و فقط با کسی حرف نزنه
....
فنجون از دسته شکسته بود ولی قبول نمی کرد عوضش کنه / رنگ جایی که شکسته بود حرف می زد که دیگه وقت رفتنه ولی توفیری نداشت / همه ی فنجون ها از میخ ها آویزون بودند الا همین یه فنجون / نوه ها بارها فنجون تازه خریده بودن، ولی تو کت ش نمی رفت این فنجون رو عوض کنه / تا این که همین الان که دارم می نویسم، فنجون بین زمین و آسمون معلقه / منم منتظرم ببینم می شکنه یا نه / ولی واسه پیرمرد فرقی نمی کنه، چون چشاشو بسته
....
همه از پدری، بابابزرگی یاد می گیرن، اما این نه / از مادرش سه تار زدن رو یاد گرفته بود / همین بود که به تموم لالایی های خراسانی می پیچید و می ریخت / شاید اگر کور نبود، ساز زدنش این همه سوز نداشت
....
از ترسش بود که زودتر از همه دستش رو بالا می برد / یه خرافاتی توی ذهنش داشت که اگه معلم ازش بپرسه هول می کنه و نمی تونه جواب بده / این دفه هم تا معلم پرسید کی یادشه، دستش رو بلند کرد / همه زیر لب غرغر کردن / بلند شد و یه ریز تموم چیزایی که حفظ کرده بود رو جلوی چشمای معلم بالا آورد / همه رو کامل / وقتی نشست بهش خیره شدم / آروم شدی؟ / با چشم فهموند که دست خودم نیست و انگشتاشو فشار داد توی هم
....
می گفت واسه این شاگرد شوفر شده که از خونه می ترسه / با تموم راننده های خط جنوب کار کرده بود / همه دوستش داشتن / از حموم هم می ترسید / دریا واسش غنیمتی بود / از زنها نمی ترسید ولی خوش نداشت همکلام بشه / کم حرفیش هم دلیل داشت / زیاد خوب بلد نبود جمله بچینه / بیشتر دوست داشت به جاده خیره بشه و ترانه هایی رو که با حمال های گلوبندک می خوند، زمزمه کنه
....
بادبزن جیگرکی های میدون شاپور، قسم بزرگش بود / حاجی که از جلوی مغازه رد می شد، چنان ذوق می کرد که تا ساعت ها می خندید / انگار توی این دنیا نبود / هر چیز این دنیا یک تعریف جدا توی ذهنش داشت / یکی همین که با حمال ها ترانه های قدیمی می خوند
....
نوبت هرف مف که برسه / من همیشه هستم / فرقی هم نداره / صاب داشته باشه یا نه
حنا
havaye khane che delgir mishavad gahi...
حنا
احساساتی از جنس نقاشی های باب راس...
خارش عادیه
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 19 دقيقه قبلبستگی به موضع خارش داره
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 18 دقيقه قبلبهله
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 18 دقيقه قبل