A.A.B
احساس شهری بین راهی در من است من در میانه ام ایستاده ام میان آمدن و رفتنت...
A.A.B
بی.....خیال سلانه می روم و بیخیال بی "خیال"ی که به دست های تو خوش بود بی "خیال"ی که خیال نداشت شاعر شود اصلا! فاصله ها کم بودند می شد جاده ها را تا کنم و در چمدان کوچکی هر کجا که می روی ببرمشان! می بینی!؟ مشکل از فاصله ها نبود مشکل از خودِ شما بود آقا! که روح بتهوون را شبانه دزدیدی و شبانه هم رفتی! که حالا من با پاشنه های خوابیده سلانه می روم و بیخیال ده گانه ی کیشلوفسکی را... نه گانه ی بتهوون را... هشت... و روی هر هفت نُت دنبال ردِ روحی می گردم که با کفش های تو رد شده باشد!
A.A.B
نمی دانم می دانی با نه؟ دیوانه که می شوم، شب هایی که شب تر از شب های دیگر اند، شعر را می نشانم بر آونگی در خلا، و می نویسم ات آنقدر، که از نفس بیفتی! می نویسم ات آنقدر، که سیاه شود این گرگ و میش ِ دم ِ صبح که دیوانه ترم می کند هر صبح! نمی دانم می دانی یا نه!؟ گفته بودم دوست ندارم شب های که شب تر از شب های دیگر اند، صبح شوند!؟ بلند می شوم راه می روم، از این دیوار به آن دیوار، از آن دیوار به این دیوار، و به خودم قول می دهم تعداد قدم های رفتن و آمدنم یکی باشند هر بار! بازی احمقانه ای ست، که می پراند از سرم تو را! باید به تو فکر نکرد، باید تو را بر آونگی در خلا نشاند، و گذاشت که هیپنوتیزم کند همه ی زندگی ام را! چقدر این کلمه بیرون زده از این متن ِ بی هوای بی هنگام! معادلِ شاعرانه ترش چیست!؟ جادو!؟ می گذارم جادو کنی همه ی زندگی ام را! جادوگر که می خوانم ات انتظار دارم با جاروی دسته بلندی پر بکشی بر بی قراری هایم، و بدانی کجای کدام لحظه، دقیقا چند درجه بیشتر دوستت دارم و کجا چقدر کمتر!؟ تو این چیزها را می دانی؟ می دانی چقدر دوستت دارم؟
A.A.B
اينكه چقدر از ان روزها گذشته... يا اينكه چقدر هر دومان عوض شده ايم يا اينكه هر كداممان كجاي دنيا افتاده ايم اصلا مهم نيست! باران كه ببارد... هر وقتي كه مي خواهد باشد؛ دلم هوايت را مي كند.
A.A.B
خدايا! مرا ازين فاجعه پليد مصلحت پرستي, كه چون همه كس سير شده قباحتش از ياد رفته و بيماري شده است كه از فرط عموميتش ,هر كه از آن سالم مانده باشد بيمار مينمايد مصون بدار.تا به رعايت مصلحت,حقيقت را ذبح شرعي نكنم.... دكتر شريعتي
A.A.B
خدایا آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم ، تقدیر من است یا تقصیر من !؟
A.A.B
پیر شدن این نیست که : نشونه ی پیری در ظاهرتون پیدا بشه …. هر زمانی که از درون احساس شادی نکردید ؛ اون موقع دارید پیر میشید … !!!
A.A.B
گاهی باید بی رحم بود نه با دوست نه با دشمن بلکه با خودت و چه بزرگت میکند آن سیلی كه خودت میخوابانی توی گوشت...!
A.A.B
چشم های من فقط تنهایی خودش را دید توی آینه. این همه آدم وقتی یکیشان تو نیستی یعنی کشک.
سلام عزیز
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 5 ساعت و 23 دقيقه قبلخوبی ؟
من از اعضای توییتم....شمارو بخاطر نمیارم ...اسمتون رو تغییر دادید ؟
نه ... از اول هم همین بود
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 5 ساعت و 20 دقيقه قبلمنم شما رو یادم نمیاد
باور کن به جا نمیارم
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبلمنم همچین حافظه ایی ندارم