✔ عـلـ[بابا]ــی
چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ / پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ / خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی / از سلخ به غره آید از غره به سلخ / ... ! (حکیم خیام نیشابوری)
Sahar
دلم واسه گوشه ی حیاط مدرسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی...؟
Sahar
وارد زندگیت میشوند.. برایِ شبهایت قصّه و برای قصههایت شهرزاد میشوند ...جزئی از لحظه ها دلیلِ خنده ها ... شریکِ بغضهای تو میشوند/ بعد یک روز صبح به طرزِ وحشتناکی کشف میکنی که دیگر هیچ جا نیستند.. نیستند به معنای واقعی رفته اند و نیستند. جز در شعرهای تو/ شعر هایی که به طرز غمگینی هیچکس نمیخواند ... جز خودت
✔ عـلـ[بابا]ــی
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن ... که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست ... ! (خواجه رندان حافظ شیرازی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
از برای دیدنت سرمست و خوش / شهر ها را یک به یک پیموده ام / از وراء کوه ها بگذشته ام / در شقایق عشق را جوئیده ام / خانه ی تاریک دل با یاد تو / روشن از صبح ازل بنموده ام / ... !