✔ عـلـ[بابا]ــی
پلهای تمام جهان ... بنا شده روی امواج تو ... ویلدایی چشمهایت ... عمیقترین فصل خوابهای من ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
غروب لب پنجره منتظر نشسته بودم . دوباره جمعه بود . دوباره غروب اما بازم خبری نشد. بازم من موندم و یه دل پر درد که فقط وقتی سبک میشه که صاحبش بیاد. گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگوییم / چه بگوییم که غم دل برود چون تو بیایی / تو رو خدا الهم عجل لولیک الفرج رو فراموش نکنید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آتش ست این بانگ نای و نیست باد / هرکه این آتش ندارد نیست باد / آتش عشق است کاندر نی فتاد / جوشش عشق است کاندر مِی فتاد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زكات عقل تحمّل نادانان است ... ! امام علی(علیه السلام)
✔ عـلـ[بابا]ــی
سوار اسب چوبی خاطرهها ... اگرچه هیچ بلد نیستم بچگی کنم ... ! فرقی نمیکند ... وقتی که میخندی ،تمام دنیا در دستهای من جا میشود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
باورت نیست میروم ... اما گفته بودم که زود میبازی ... گفته بودم بگیر دست مرا ... پیش از آن که مرا بیندازی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قدم به قدم جلو که میروم ... پرت میشوم از واژهها ... که شکل تو را کروکی میکشند شبیه من ... اینبار تو و من و رد پاهایی که به مقصد نمیرسند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من لابه لای زیبائیت دنبال خدا میگردم ... خوابم میبرد پای بهانه های نیامدنت ... و صبح قبل از بیدار شدنم ... رفته ای با یاداشتی که: دیگر برنمیگردم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو از آن زمستان نمور ... که از ارتفاعات برف گیر شانه هایت شروع می شد ... بی قرار تر شده ای ... با گنجشکهای روی دامت یکی دو تا میکنی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میز عصرانه را به سلیقه چشمانت چیده ام ... شاید بِرِسی ... وچتر و چمدانت را ... به بی قراری این عصر خیس تکیه دهی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا ببخشيد منتقدان عزيز ... ! اگر قواعد ظريفتان را رعايت نميكنم ... اين روزها همه قافيه را باختهايم ... !