دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

اگر عشق، ارتفاع داشت من زمين را در زير پای خود داشتم و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها به تمسخر ميگرفتی !

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

اگر دروغ رنگ داشت هر روز،شايد ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه ميبست و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود .....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچکس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

کاش آنشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما آنشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

شیشه ای می شکند.... یک نفر می پرسد... چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد.... باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه پنجره را زود شکست.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

آن لحظه که دور از چشمانم نقطه را به پایین واژگون می سازد و از جدایی و اسارت می نویسد ، و به وضوح می بینم که در جدال عشق و ایمان عشق فاتح میدان می شود .....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

من خویش را در میان سطر سطر نوشته هایم جاری می سازم . من در نقطه ای یا جمله ای پنهان و هویدایم . گاه آنچنان درد در جانم رخنه میکند که قلم در گذاردن نقطه ای به تردید می افتد .

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

و هنوز به شکرانه ی این موهبت سر به سجده خواهم گذاشت که کاغذ مکنونات قلبی ام را می پذیرد و قلم اسرار درونم را به واسطه آنکه خشه ای در آن وارد کند با جوهر خویش می نگارد .

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

چه آسان و سهل دل بسته ام به شادیهای محسوس و زودگذر و چه سخت خو گرفته ام با تنهایی و غم هایم .

حسین
حسین

هرکس که مرادوست میدارد باید رادوست بدارد...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

باتوام ... اي لنگر تسكين! اي تكان هاي دل! اي آرامش ساحل! با توام... اي نور! اي منشور! با توام... اي شور اي دلشوره ي شيرين! با توام... اي شادي غمگين! با توام... اي غم! غم مبهم! اي نمي دانم! هرچه هستي باش اما كاش... نه، جز اينم آرزويي نيست: هرچه هستي باش! اماباش...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

چه می شد که خواب گل ناز به رویای ما رنگ می زد و رویا همان زندگی بود چرا نه؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

چه می شد که اندوه ما را شبی باد همراه می برد وفردا هوای دگر داشت چرا نه؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

چه می شد که مرزی نمی بود برای نثار محبت وانسان کمال خدا بود چرا نه؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

هر وقت ناامید شدی به کوه برو! و فریاد بزن و بگو آیا هنوز امید هست ؟! خواهی شنید :هست ، هست ، هست ..