✔ عـلـ[بابا]ــی
چون، اوج كمال بشري مي بينم / چون، جمع صفان آدمي مي بينم ... در دورنماي عالم انساني / كوتاه سخن، فقط علي مي بينم ... ! ( معینی کرمانشاهی )
alireza
می خوام واستون یه حکایت تعریف کنم. می گن زمانای قدیم یه روز 3 تا پسر بچه میرن پیش ملا نصرالدین میگن ما 10 تا گردو داریم میشه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی؟ ملا می گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی؟ بچه ها میگن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمونی تقسیم کن. ملا 8 تا گردو میده به اولی 2 تا می ده به دومی دو پس گردنی محکم هم می زنه یه سومی بچه ها شاکی میشن می گن این چه عدالتیه ملا؟ ملا می گه خدا هم نعمتاشو بین بنده هاش همینجوری تقسیم کرده
alireza
ه پیرزن ایرانی از ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه. پیرزن نوشو با خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل از تبعیت بده ) ببره. مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به 4 سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه. پیرزن میگه : باشه ، اما من انگلیسی نمیتونم حرف بزنم نوه مو با خودم میارم. مرده میگه باشه ، بزار اون برات ترجمه کنه. اولین سوال شما اینه که : 1) پایتخت آمریکا کجاست؟ نوه ی پیرزن به پیرزن میگه : من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟ پیرزن میگه : " واشنگتن " درست بود حالا سوال دوم : 2 ) روز استقلال آمریکا کی است؟ نوه ش میگه : نیومن مارکوس کی حراج داره؟ مادربزرگش میگه : "4 جولای " درسته ، حالا سوال سوم: 3 ) امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟ نوه به مادربزگش میگه : اون مرتیکه معتاد که با دخترت عروسی کرد کجا باید بره؟ پیرزن میگه : " توگور " واو ، شگفت آوره! حالا سوال آخر: 4 ) قبل از اوباما
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ گفته ام با دل خويش : مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش , نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش , آسمان با من و ما بيگانه , زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه , « خويش » در راه نفاق ـ « دوست » در كار فريب ـ « آشنا » بيگانه ... ! ( مهدی سهیلی )
gerard
خدایا
شب قدر است و قدر شب قدر تو میدانی
به قدر من ننگر، قدر خویش اعطا کن . . .
آمین
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند ، خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در راه تو گوشم از خبر باز افتاد / در وصل تو چشمم از نظر باز افتاد ... چون خوی تو را به سر نیفتاد دلم / از پای درآمد و به سر باز افتاد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلی ، صبر کن پیدا شود گوهر شانس قابلی ... !
amirali
پرواز كن آن گونه كه می خواهی و گرنه پروازت می دهند آن گونه كه می خواهند.........
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای پناهندگی به درگاه خدا ، نیاز به ویزا نیست ... !
amirali
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم… هر کس هم که می آید مسافر است می شکند ….. .هم نمازش را ، هم دلم را … و می رود ..