دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ویدا
ویدا

سلاااااااام روز بخیر

ویدا
11111.jpg ویدا

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد..آنگاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده، و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد.او انتظار داشت پر پروانه گسترده و محکم شود و از جثه ی او محافظت کند. اما چنین نشد! در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بال هایش پرواز کند... آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به وسیله ی آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج او از پیله به او امکان پرواز دهد... گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم، فلج می شدیم، به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

حُـجَّتـــ
حُـجَّتـــ

الهم عجل لولیک الفرج !!!!! سلام !!

sahar
sahar
توسط موبایل در بروبکس توییت

تا حالا شده بری دم در خونه دوستت بدون اینکه هیچ کاری باهاش داشته باشی زنگ بزنی بگی یه دقیقه بیا دم در دلم برات تنگ شده بود اومدم فقط ببینمت... البته فکر نمی کنم دوستت به زور هم که شده تا نبرتت تو خونه و ازت پذیرایی نکنه بگذاره بری. امسال بیا اینجوری برو دم خونه خدا بدون هیچ درخواستی، فقط بگو اومدم ببینمت دلم خیلی برات تنگ شده ... البته اون خیلی بخشنده تر از اینه که دست خالی ردت کنه... التماس دعا

مهدی
مهدی

سلام در وکنیم

مــُ حمــّــد ; )
مــُ حمــّــد ; )

دچار مرگ عاطفي شده ام، متقاضي باشد زندگي ام را اهدا ميكنم...نبـــــود؟؟

مــُ حمــّــد ; )
مــُ حمــّــد ; )

به چشم ها لب ها و دست هایم گفته ام : فقط یک خواب بود یک خواب ...اما این عطر روی تنم بدجور این خواب را تعبیر می کند..

مــُ حمــّــد ; )
مــُ حمــّــد ; )

مردمی می شناسم ، که یک سال هر چه می خواهند می کنند و یک شبه بخشیده می شوند ...

مــُ حمــّــد ; )
مــُ حمــّــد ; )

خدایی میشناسم که بندگانش یک سال هرچه میخواهند میکنند و همه را یک شبه میبخشد!!!

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

خیر خبری نشد...انگار همه خوابند...عزیزم برو تو رختخوابت بخواب نه پای کامپیوتر...

✘   farHad    ✘
✘ farHad ✘

سلام رفقای شب زنده دار....

بهامین
بهامین
توسط موبایل در بروبکس توییت

@ Hoseyn_scofield ميگم ميخواي كه به عنوان هديه ي تولدت هم ساختن اردك مايكل رو يادت بدم و هم اون گل رز رو كه به سارا تانكردي داده بود رو يادت بدم

بهامین
بهامین
توسط موبایل در بروبکس توییت

@ Hoseyn_scofield ميگم كه اردك مايكل رو بلدي با كاغذ درست كني؟

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خدا پیش رویم نشسته و بغض‏های یتیمم را به دامن گرفته است . آه، محبوبِ ازل تا ابدِ من ! از تو جز خودت هیچ نمی‏خواهم. نزدیکِ من بمان؛ نگذار که در بیراهه‏ ها، دست‏هایم از دستِ هدایت تو رها شود. مثل همین امشبِ استجابت، مثل همین لیلة‏القدر وصال، همیشه دعاهایم را به آغوش قبول خویش بگیر و مرا پذیرا باش. «وَافعَل بِی مَا أَنتَ أَهلُه وَ لا تَفعَل بِی ما أنا أهلُهُ» ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

برهنه‏ ام؛ برهنه از تمام نیکی ‏ها و بی‏گناهی‏ ها. زیر سقف بلندِ این شب، این شبِ آرزومندی، نشسته‏ ام و سجاده ساکتم را فرمانروای دلم کرده‏ ام ... اشک‏هایم آن‏قدر بی‏قرارند که دست بردارِ سجده‏ های طولانی نیستند ... !