دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دلم می‏لرزد؛ اما پاهایم را استوار بر پلکان توبه می‏گذارم و تا آستانه بخشش بی‏کران خداوند می‏آیم و از پله‏ های لغزنده غرور و گناه رو می‏گردانم ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دری از این شب‏ها، به کشتی نجات نوح می‏رسد و دری دیگر، به وادی ایمن. هر کس قدر این شب‏ها را بداند، راهی به خانه خورشید خواهد یافت و با چراغ خورشید، هیچ شبی در دل ظلمت، گم نخواهد شد ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خدا کند که قدر این شب‏ها را بدانیم؛ شب‏های قدری که قدر آدم‏ها بلندتر از آسمان هفتم می‏شود؛ شب‏هایی را که خداوند، با چراغ‏های ستاره، روشن‏تر از خورشید می‏کند؛ شب‏هایی که به روزهای روشن بهشت می‏رسند؛ شب‏هایی که در آستانه نجات آفریده شده ‏اند ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

میان صفحات جوشن کبیر، دنبال توام؛ قرآن را بر سر می‏گیرم تا آتش برخاسته از درونم، جهان را نسوزاند. یا مدبر الاُمُور یا باعثَ مَن فی القُبُور! چگونه قاری سوره قدر باشم، حال آنکه از شناختن قدر تو غافل بودم و چگونه در معنای سوره عنکبوت، تو را دریابم، حال آنکه خود اسیرترین بنده در تار غفلت خویشم؟ ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بارالها! تو خود می‏دانستی که دست گنه‏کار، کوتاه‏تر از آن است که به آسمان برسد و این بود که شبی آسمانیان را به زمین فرود آوردی تا میهمان تو از برچیدن میوه‏ های آسمان، بی‏ نصیب نماند که کریمان برای بخشیدن سیب سرخ مهربانی، از بلندای شاخه خود به سمت کودکان سرگردان، این‏گونه خم می‏شوند ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

درسکوتی که دلت دست دعا باز نمود ، یاد ما باش که محتاج دعائیم هنوز . . . این دست های خالی و ساده دخیلتان ، ما را فقط به رسم رفاقت دعا کنید ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

الهى بى پناهان را پناهى ... به سوى خسته حالان کن نگاهى ... مرا شرح پریشانى چه حاجت ... که بر حال پریشانم گواهى ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

شب عفو است و محتاج دعایم / ز عمق دل دعایی کن برایم ... اگر امشب به معشوقت رسیدی / خدا را در میان اشک دیدی ... کمی هم نزد او یادی زما کن / کمی هم جای ما او را صدا کن ... بگو یارب فلانی رو سیاه است / دو دستش خالی و غرق گناه است ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد / بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد ... بیت هایم همه قرآنْ روی سر آوردند / چارده مرتبه ... آن گاه دلم مَحرم شد ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ای خدای بی نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمده ایم تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق ناله های عصمت عالم ما را هم رنگی الهی بزنی تا خدایی "خدایی" شویم ... !

amin majnoon
_Luminous___by_Raipun.jpg amin majnoon

عفو عمومی اعلام کردن !! میگن عفو عمومی اعلام شده !! شما چیزی شنیدی ؟ من که می خوام برم خودم رو معرفی کنم می خوام برم به هر کار اشتباهی که کردم اعتراف کنم می خوام برم تعهد بدم، اونم یه تعهد کتبی می خوام هر جوری که شده ، به هر قیمتی که شده اشتباهاتم رو جبران کنم خدا رو شکر که به خاطر شب قدر عفو عمومی اعلام شد ، و گرنه معلوم نبود ،افرادی مثل من چه عاقبتی پیدا میکردن ... دوستان گرامی التماس دعا --------- شب همتون خدایی... خدانگهــــــــــدار.

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ای محرم راز ! با دل پر سوز و گداز، آمده ایم تا در شب قدر حلقه گمشده انسانیتمان را بیابیم که مگر سالک راه تو شویم ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ی الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمده ایم تا قلم عفو بر در دریای گناهانمان بکشی تا با دیدگانی پاک به زیارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسیم ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اي خدا ملاقاتت نور ديده مي‏خواهد ... نيمه شب مناجاتت دل بريده مي‏خواهد ... اي صفاي نجوايم وي يگانه مولايم ... التجاي كوي تو اشك ديده مي‏خواهد ... !

amin majnoon
299962_195026260559718_152647268130951_514081_2152621_n.jpg amin majnoon

دو راهب در باران می‌رفتند. گل و لای زیر پایشان به اطراف پاشیده شد. همان‌طور که آرام آرام از خیابان می‌گذشتند، دختر زیبایی را دیدند که لباس فوق‌العاده زیبایی بر تن کرده بود و به علت وجود گل و لای نمی‌توانست از آنجا عبور کند. راهب مسن‌تر بدون این‌که کلامی بر زبان بیاورد آن زن را بلند کرد و از این طرف خیابان به آن طرف خیابان برد. بقیه راه، راهب جوان‌تر ناراحت و عصبی بود و نتوانست تا پایان راه خودش را کنترل کند و به محض اینکه به مقصد رسیدند، سر راهب مسن‌تر فریاد کشید و گفت: چطور توانستی، حتی تصورش هم دشوار است، که یک زن را روی بازوهای خود حمل کنی؟ آن هم زنی به آن زیبایی و جوانی را؟ این عمل تو خلاف آموزش‌های ماست. بازتاب بسیار بدی دارد. راهب مسن تر گفت : من او را آن طرف خیابان بردم اما شما هنوز او را در ذهنت داری؟... برگرفته از كتاب رمز و راز زندگي بهتر ... ... پرمودا باترا - ویجی باترا ...