✔ عـلـ[بابا]ــی
مگردان روی خود ای دیده رویم ... به من بنگر که تا از تو برویم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو نکن / آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن ... دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیر / خاکسترِ گداخته را زیر و رو مکن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک به زیر کشت نخواهم برد ... چرا که من دیده ام یک آسمان کلاغ ، رقص باران را در کلام مترسک به ریشخند گرفته اند ... !
amirali
میل به دانستن؛ طبیعت آدم های خوب است.
amirali
بوی عشق شب، همه دروازههایش باز بود آسمان چون پرنیان ناز بود گرم، در رگ های ما، روح شراب همچو خون میگشت و در اعجاز بود با نوازشهای دلخواه نسیم ...
amirali
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است یکی را با همین قلب شکسته ام با تمام احساساتم بی بهانه دوست دارم کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما من دیوانه وار تنها او را دوست دارم
amirali
از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!
amirali
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....
✔ عـلـ[بابا]ــی
مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است / سهم برابرِ همگان، نابرابریست ... دشنام یا دعای تو در حق من یکیست / ای آفتاب، هرچه کنی ذرّه پروریست ... !
✘ farHad ✘
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و دلش از دوری تو دلگیر است....
✘ farHad ✘
در میان کلماتی که ذهن خسته ی مرا به بازی گرفته می نشینم ودر تمام مدتی که حرف ها چون موریانه روح آرزوهایم را می جوند...، می بینم چطور شاخه های سبز زندگی ام هرس می شود
✘ farHad ✘
ای کاش می شد همچون پرنده ای بال پرواز گشود وبه اعماق شب رفت..... به آنجا که روزگار به امید شفق می تپد.
✘ farHad ✘
راهی برای رسیدن به رویاهای زیبا و فرار از دنیای خوف ناک خواب هایم نمی یابم...!