A.A.B
تو نیستی و پاییز از چشمهای مرد عاشقی شروع شده است که تمام درختان را گریسته است در سوگ رفتنت. برنگرد، که بر نمی گردی تو هیچوقت نمی خواهمم داشته باشمت،نترس فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است... از : کامران فریدی
A.A.B
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد آن که پرنقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
A.A.B
در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذر گهیست پر ستم که اندر او به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟ برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم ام سزاست وگرنه بر درخت تر، کسی تبر نمی زند
A.A.B
مرگ قو ... شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ ،تنها، نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد شب مرگ، از بیم ، آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم ، که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا بر آمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی! آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
A.A.B
گاهـــــی آدم دلـــــش میخواهد کفش هایش را در بیاورد، یواشکــــی نوکـــــ پا نوکــــــ پا از خودش دور شـــــــــود، بعد بزند به چاکـــــــــــــــ فرار کند از خودش
A.A.B
تو مثل نور،مثل نفس،مثل زندگی بر هر چه می نگری زنده میشود لبخند می زنی به چهره قاب شکسته و تصویر مات مرده پر از خنده میشود...
A.A.B
و مثل نور،مثل نفس،مثل زندگی بر هر چه می نگری زنده میشود لبخند می زنی به چهره قاب شکسته و تصویر مات مرده پر از خنده میشود...
sahel
گفته بودی گنج در ویرانه هاست / راست گفتی ، چون وجودت در دل ویران ماست
A.A.B
تو حرفت را بزن … چه کار داری که باران نمی بارد اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند دست خودشان نیست به شرط چاقو به دنیا آمده اند و تا پیراهنت را سیاه نبینند… باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی....
A.A.B
پیداست هنوز شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی ... وقتی كه مرا از دل خود میرانی ... یعنی كه توهیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است كه همرنگ دقائق شده است تلخ است كه لبریز حقایق شده است ... شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی ... پاییز بهاری است كه عاشق شده است....
A.A.B
خدایا ! کودکان گل فروش را می بینی ؟ مردان خانه به دوش... دخترکان تن فروش ... مادران سیاه پوش... واعظان دین فروش ... محرابهای فرش پوش... پسران کلیه فروش ... همه را می بینی و باز هم برای قضا شدن نمازمان خط و نشان می کشی !!
سلااااااااااااام
15 سال و 1 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 46 دقيقه قبلسلام دوستدار
15 سال و 1 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 46 دقيقه قبلخوبم مرسی تو خوبی دادا؟ دوستدار چطوره خوبی؟
15 سال و 1 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 45 دقيقه قبلخوبم میسی...چراااااااااااااا؟..چرا قهری؟....
15 سال و 1 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 43 دقيقه قبلهمينجوري
15 سال و 1 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 28 دقيقه قبل