حمیده
سلام. روزتون بخیر و خوشی.
پـریـسـا
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني...خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !
میترا
دلم میخواهد مدتی از دنیایم کنار بکشم... حساب و کتابهای زندگی را خط خطی کنم... فریاد بزنم .... دیوانگی کنم... فرار کنم... بروم... گم شوم... خسته شدم از این همه جدی بودن
پـریـسـا
فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني ...
میترا
آرام آرام، دانه دانه، سنگ ریزه می اندازی میان ِ برکه ی کوچک تنهایی هایم. ... چه ساده پریشانم می کنی، چه ساده می خندی ..
ویدا
زندگی نو بودن است، زندگی غير قابل پيش بينی بودن است، زندگی لحظه ای خنديدن و لحظه ای ديگر گريستن است زندگی با تو بودن است، زندگی عشقت را به دل داشتن است، زندگی برای من، با تو بودن است زندگی بودن در اين لحظه است، زندگی ديدن آينده اما در آن غرق نشدن است، زندگی فراموش کردن گذشته اما از آن درس گرفتن است آن که مي گويد زندگی گذشته است مرده، آن هم که مي گويد زندگی در راه است باخته، زندگی اکنون است، همين لحظه زندگيست آری زندگی این است.
ویدا
آری، آری، زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست
میترا
هرگز گنجشكي را كه توي دستت داري به اميد گرفتن كبوتري كه توي هواست رها نكن
میترا
حجم ِ خالی ِ تو را حجم ِ پُر ِ هیچکس پُر نمیکند ... حالا هی بگو : دوستان به جای ِ ما !
میترا
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
میترا
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هيچ بادی نمی وزد..
ویدا
هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم ... شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
میترا
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟
سلام عزیییییزم
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 47 دقيقه قبلسلام.
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل